آمار
اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
عشق - گروه اینترنتی جرقه داتکو

گروه اینترنتی جرقه داتکو
گروه اینترنتی جرقه داتکو
آرشیو وبلاگ
کدهای اضافی کاربر





Powered by WebGozar

اوکسین ادز معتبرترین و بزرگترین سیستم کسب درآمد وبمسترها
iranblog
tizweb takbox
سیستم افزایش آمار هوشمند تک باکس
pardisbox
لينك باكس هوشمند پردیس باکس،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش آمار،پردیس باکس
mehrbox
لينك باكس هوشمند مهر،افزايش بازديد،لينک باکس،افزايش امار،مهر باکس
box.magicpc
افزايش آمار بازديد
box.mdpars
لینک باکس هوشمند ام دی پارس
ironibox
لينك باكس هوشمند ،افزایش بازدید،لینک باکس،افزایش امار، باکس
tabadol
سیستم افزایش آمار هوشمند مجیک
parsiblog parnevis
نویسنده: سعید کریمی - شنبه ٢٠ اسفند ۱۳٩٠

نوای عشق


 

در قلبم یکی مرا صدا میزند ، میشنوم،

یکی نام مرا فریاد میزند ، حس میکنم ،یکی مرا احساس میکند

در قلبم یکی بی قرار نشسته ، به عشق همیشه با هم بودن 

با رویاهای قلبم عهد بسته

در قلبم یکی مرا صدا میزند ، یکی درد دلهای مرا جواب میدهد،

هر زمان شادم او شاد است و هر زمان که غمگینم، او نیز پر از غم است

من تنها یکی را در قلبم دارم ، همانی که تنهایی ام را با عشق پر کرده ،

همانی که رویاهایم را به حقیقت نزدیک کرده

تو در قلبمی و مرا درک میکنی ، تو میفهمی و مرا آرام میکنی ،

میدانی چقدر دوستت دارم و به خاطر همین است که سکوت میکنی

همین سکوت است نشانه عشق تو ، چه زیباست در آن لحظه لبخند روی لبان تو

خودت میدانی که میدهی به من نفس ، خودت میدانی چه هستی برایم ،

چه کردی با دلم ، من چه کسی بودم و اینک با تو چه شده ام!

هیچکس نمیتواند جز من و تو عشقمان را درک کند ، 


محال است قلبم بی تو این دنیا را ترک کند،

زنده میمانم تا جایی که بتوانم در این دنیا در کنارت ، میرویم با هم از این دنیا ،

بگذار خورشید سوزان هر چه میخواهد بر روی دریای عشقمان بتابد!

چراغ راه عشقمان همیشه روشن است ،بگذار شب بیاید و جای روشنی ها را بگیرد

در قلبم یکی مرا صدا میزند ، صدایش دیوانه میکند مرا ، احساسش عاشقتر میکند مرا

احساسی همصدا با نفسهایم ، نفسهایی که همنواست با احساسات تو

چه زیباست نوای نفسهای قلب تو

یک هیچ تا ابد به نفع تو....  


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - یکشنبه ۱٤ اسفند ۱۳٩٠

همیشه بمان عشق من


 

تو خودت خوب میدانی عشقهای این زمانه پوچ است

تو خودت خوب میدانی احساسات قلبها دروغین است

مرا خوب نگاه کن ، غرق شو در چشمانم، میبینی که اینک در کنار توام

میبینی که من نیز مثل تو خیره به چشمان توام

اگر حرفهای مرا میشنوی ، اگر درک میکنی چه میگویم تا آخرش می مانی

تا آخر حرفهای مرا میخوانی

بگذار همیشه همینگونه باشیم، خیانت و بی وفایی را به قصه عشقمان اضافه نکن

نگذار این قصه تلخ تمام شود ، نگذار قصه گو چشمهایش پر از اشک شود

بگذار با شبهای پر ستاره مهربان باشیم ،

با خواب شبانه آرام باشیم ، با طلوع فردا شاد باشیم

بگذار همیشه احساس کنم یک عاشق واقعی ام و

احساس کنم یکی هست که از ته دل مرا میخواهد

بگذار برای یک بار هم که شده باور کنم

که از روی هوس با من نیستی ، در قفس زندگی تنها نیستیم

برای یک بار هم که شده به همه بگویم که عاشق هم هستیم

نه از ترس اینکه همه از تو دور شوند بگویی که تنها هستی!

نگو به پای من نشستی ، همیشه بگو به عشقمان وفادار هستی ،

این همان عهدیست که در روز اول با هم بستیم، اگر یادت نرود،

اگر فراموش نکنی ، اگر آتش این عشق را با آب سرد بی وفایی خاموش نکنی 

همیشه بمان ، همیشه این شعری را که اینک نوشته ام زیر لب بخوان...

نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ٦ دی ۱۳٩٠

خیانت


  

از همه گذشتم به خاطر تو ، 

چشمهایم را بر روی همه بستم به عشق چشمهای تو

دیگر قلبم را به کسی ندادم به هوای داشتن یکی مثل تو

گفتم حالا که عهدی بستم و عهدی با من بستی ،

وفادار بمانم و عشقم را به تو ثابت کنم

گفتم حالا که دوستت دارم و تو نیز گفته ای که مرا دوست داری 

تا نفس دارم با تو بمانم

روزها گذشت... روز و شبم با عشق و محبت های پوچت گذشت

من میگفتم از رویاهایم ، تو میخندیدی به آرزوهایم!

درد دلهای بی جواب ، چند شب است نیامده به چشمهای خواب ،

عشق اینگونه جواب مرا داد ، تو به من پشت کردی و

همان دلخوشی های پوچت، زندگی ام را بر باد داد!

روزی آمد که دیدم دستت درون دستهای کسی دیگر است ،

قلبت مال من نیست و در کمین بیچاره ای دیگر است ،

قلبت شلوغ شده و زندگی ات تباه ،

نمیدانم چرا تو آمدی و مرا شکستی ، من که نکرده بودم گناه!

تو لایقم نبودی ، حالا دیگر بی ارزشتر از آنی که حتی لحظه ای به تو فکر کنم ،

برو که نمیخواهم فکرم را حتی با خیال بی خیالی تو خراب کنم!

این را نوشتم نه به خاطر اینکه به یادت هستم ،

خواستم بگویم که بدون تو اینک خوشبخترین عالم هستم

خواستم بگویم که قلبم مال یکی است که حتی 

یک تارموی او را هم با یکی مثل تو عوض نمیکنم،

تمام دنیا را به من بدهند او را ترک نمیکنم،

او جایش تا ابد در قلب من است ، هیچگاه به عشقش شک نمیکنم ....

یک روز میرسد قلبت را میشکنند ، تنها میمانی ، پشیمان میشوی ،

در به در کوچه و خیابان میشوی و در حسرت روزهای با من بودن میمیری....

نویسنده: سعید کریمی - یکشنبه ٤ دی ۱۳٩٠

همه مطالب در بقیه ادامه مطلب است


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٢ دی ۱۳٩٠

دلت با من نیست

 


حال و روز خوشی ندارم ، این روزها حس خوبی ندارم

قلبم از احساسم شاکیست ، جان خودت بی خیال ،حوصله حرفهایت را ندارم

حرفی نزن که بدجور دلم از تو گرفته ، 

دیگر بس است هر چه تا به حال اشک از چشمانم ریخته

شاید تو لایق اشکهایم نیستی ، چشمانم از اشکهایم شاکیست ، 

تو برایم مثل قبل نیستی

آن عطر مهر و محبتهایت که فضای قلبم عاشقانه میکرد را دیگر حس نمیکنم ،

وقتی دستهایم را میگیری آن گرمای همیشگی را احساس نمیکنم

نگو احساست به من همچو گذشته است که باور نمیکنم، نگو دوستم داری که درک نمیکنم

حال و روز خوشی ندارم ، سر به سر دلم نگذار که طاقت بی محبتی هایت را ندارم

قلبم از احساست دلخور است ،

دلم گرفته و ابراز محبتهای آن قلب به ظاهر عاشقت بیهوده است

بهانه هایت تکراریست ، دیگر قلب شکسته ام ساده و دیوانه نیست ،

گرچه هنوز هم خیلی دوستت دارم اما دیگر جای تو در کنارم خالی نیست

جای تو را غم آمده و پر کرده ، احساسم به عشقت شک کرده ، 

بودنت مرا آزار میدهد ، حرفهایت اشکم را در می آورد ،

نیا به بستر عشق ،نیا که بیمارم ، طبیبی نیست و من به درد نبودنت دچارم

اینکه هستی اما تنها مال من نیستی ،

اینکه در کنارمی اما به عشق نفسهایم با من همنفس نیستی ،

اینکه اینجایی و دلت با من نیست !

به درد نبودنت دچارم ....

اگر باشی عذاب میکشم ، اگر نباشی تمام دردهای این دنیا را میکشم ،

وای که هم بودنت ، هم نبودنت مرا عذاب میدهد ،

فکری به حالم کن که عشقت دارد کار دستم میدهد

حال و روز خوشی ندارم ، جان خودت بی خیال که دیگر حوصله بهانه هایت را ندارم...

نویسنده: سعید کریمی - دوشنبه ٢۸ آذر ۱۳٩٠

عشق نافرجام .....

همیشه صدایی بود که مرا آرام میکرد،


همیشه دستهایی بود که دستهای سردم را گرم میکرد


همیشه قلبی بود که مرا امیدوارم میکرد،


همیشه چشمهایی بود که عاشقانه مرا نگاه میکرد


همیشه کسی بود که در کنارم قدم میزد ،


همیشه احساسی بود که مرا درک میکرد


حالا من و مانده ام یک دنیای پوچ ،


نه صداییست که مرا آرام کند و نه طبیبیست که مرا درمان کند


همیشه دلتنگی بود و انتظار ،


همیشه لبخند بود و به ظاهر یک عاشق ماندگار


امروز دیگر مثل همیشه نیست ،


حس و حال من مثل گذشته نیست


امروز دیگر مثل همیشه نیست ،


من هم طاقتی دارم ، صبرم تمام شدنیست


شاید اگر مثل همیشه فکر کنم ،


هیچگاه نخواهم توانست فراموشت کنم


همیشه جایی بود که با دیدنش یاد تو در خاطرم زنده میشد ،


همیشه آهنگی بود که با شنیدنش حرفهایت در ذهنم تکرار میشد


آن لحظه ها همیشگی نبود ، عشق تو در قلبم ماندنی نبود ،


بودنت در کنارم تکرار نشدنی بود!


آری عشق های این زمانه همین است ،


زود می آید و زود میگذرد…


تا عشق تو آمد در قلبم، تو رفتی ، تا آمدم بگویم نرو ،رفته بودی ،


تا خواستم فراموشت کنم خودم را فراموش کردم


همیشه کسی بود که به درد دلهایم گوش میکرد ،


همیشه کسی بود که اشکهایم را از گونه هایم پاک میکرد ،


اینک من مانده ام و تنهایی ،


ای یار بیوفای من کجایی ؟


یادی از من نمیکنی ، بی وفاتر از بی وفایی ،


بی احساستر از تنهایی


دیگر نمیخواهم همیشه مثل گذشته باشم ،


میخواهم آزاد باشم ،


میخواهم دائما پیش خودم بگویم که تا به حال کسی مثل تو را در قلبم نداشتم!

نویسنده: سعید کریمی - شنبه ٢٦ آذر ۱۳٩٠

نسیم پاییزی


بیست و هشتمین طلوع پاییزی من

 

می وزد نسیم پاییز به سوی قلبم ، میرسد پایان انتظار، ای باران عشق دوباره ببار...

پاییز و حال هوایش دیوانه میکند مرا ،به من احساسی تازه بده ای خدا

احساسی که با آن بتوانم آنچنان از پاییز بنویسم تا همه با خواندنش مثل من شوند

مثل من دیوانه پاییز و همیشه چشم انتظار...

چشم انتظار آمدنش ، بی قرار از راه رسیدنش

حال و هوای من در این روزهای پاییزی ، 

حالا وقت شکفتن غنچه های قلب من است

حالا وقت سبز شدن رویاهای عاشقانه من است

بهار من پاییز است ، لحظه طراوت و تازگی دنیای من همین پاییز است

پاییز آمد و دلم بیشتر از همیشه عاشقش شد ،

به عشق آمدنش چه انتظارها کشیدم ،

نشستم در زیر باران زمستان ، دیدم بهار عاشقان ،

بیقرار بودم در گرمای تابستان تا دوباره آمد فصل برگ ریزان...

برگهای طلایی میریزد از درختان و این آغازیست برای سرسبزی درختان

و این آغاز تولدیست از حالا تا پایان زمستان...

طلوع میکنم با افتخار در میان این برگ ریزان ،

تو نمیفهمی حال مرا در میان برگهای زرد درختان

تو نمیفهمی اینک غرق چه رویایی ام ،

تا پاییزی نباشی نمیفهمی اینک چه حالی ام...

میوزد نسیم پاییز به سوی قلبم ....

آغازی دوباره ، جشن میلادم در زیر باران برگهای طلایی رویاییست ، 

این دنیا ،بدون پاییز زیبا نیست...    

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠

میخواهمت عشق من


 

می مانی و شبها پرستاره میشود

می آیی و زندگی عاشقانه میشود

میباری و همه جا تازه میشود

می تابی و دلم بیشتر عاشقت میشود

با تو بودن تکرار میشود

این تکرارها باز هم تکرار میشود و

دنیا که تو باشی از آن میشود

تو هستی و دلم به تو خوش است

تو می مانی همین برایم کافیست

آسمان چشمانم همیشه به رنگ آبیست

میخواهمت ، میخواهمت ای تمام بود و نبودم

تو کجا بودی لحظه هایی که در پی تو بودم

تو کجا بودی لحظه ای که در آرزوی داشتن یکی مثل تو بودم

میخواهمت تا ابد ، این احساسم همیشه در دلت بماند!

نیامده ام که بی وفا باشم ، آمده ام که با تمام وجودم عاشقت باشم

همانگونه که اینک دیوانه ات هستم ، 

مثل این است که عمریست گرفتار تو هستم

می مانی و شبها پر ستاره میشود ، 

می آیی و زندگی ام از این رو به آن رو میشود

میدانی که هیچکس مثل من اینگونه عاشقت نمیشود، 

میدانی که هیچکس مثل من درگیر تو نمیشود

میخوانمت و دلم هوس فریاد میکند ، 

فریاد نام تو همراه با احساسی در اعماق قلب من

حسی که به آن شک ندارم ، دوستت دارم عشق من


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ٢٢ آذر ۱۳٩٠

عاشقتم عزیزم

 


برای تو زندگی میکنم ، به عشق تو زنده هستم ، اگر نباشی دیگر نیستم

تویی که بودنت به من همه چیز میدهد، هر جا بروی دلم به دنبال تو میرود...

عشق تو ، حضور تو، به من نفس میدهد هوای بودنت

این دیگر اولین و آخرین بار است که دل بستم ،

نه به انتظار شکستم ، نه منتظر کسی دیگر هستم

تو در قلبمی و تنها نیستی ، تو مال منی و همه زندگی ام هستی...

همین که احساس کنم تو را دارم ، قلبم تند تند میتپد ، 

به عشق تو میگذرد روزهای زندگی ام...

به عشق تو می تابد خورشید زندگی ام ،

به عشق تو آن پرنده میخواند آواز زندگی ام

و این است آغاز زندگی ام ، گذشته ها گذشته ، با تو آغاز کردم و با تو میمیرم....

به هوای تو آمدن در این هوای عاشقانه چه دلنشین است ،

به هوای تو دلتنگ شدن و اشک ریختن کار همیشگی من است

بودنم به عشق بودن تو است ، اگر اینجا نشسته ام به عشق این انتظار است

در انتظار توام ، تا فردا ، تا هر زمان که بخواهی چشم به راه آمدن توام

خسته نمیشود چشمهایم از این انتظار ، میمانم و میمانم از این خزان تا پایان بهار

تا تو بیایی و او که به انتظارش نشستم را ببینم ،

تا چشمهایت را ببینم و دنیای زیبایم را در آغوش بگیرم

نمیتوان از تو گذشت ، به خدا نمیتوان چشم بر روی چشمهایت بست ،

بگذار تو را ببینم ، تا آخرین لحظه ، تا آخرین حد نفسهایم....

نمیگویم که مرا تنها نگذار ، تو در قلبمی و هیچگاه تنها نمیمانم ، نمیگویم همیشه بمان ،

 تا زمانی که هستی من نیز میمانم ، اگر روزی بروی ، دنیا را زیر پا میگذارم ،

نمیگویم تنها تو در قلبمی، نیازی به گفتنش نیست آنگاه که تو همان قلبمی...

قلبی که تنها تپشهایش برای تو است ،

زنده ماندن من به شرط تپشهای این قلب نیست ، به عشق بودن تو است !

نویسنده: سعید کریمی - دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠

همه مطالب در ادامه مطلب است


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠

معجزه عشق

 


همه جا عطرتو پیچیده ، تنها صدای تو را میشنوم ، جایت در کنارم خالیست

شاخه گلی را به جای تو میگذارم  تا دیگر جایت خالی نباشد، تا دیگر تنها نباشم...

تمام احساساتم سهم تو است ، جای تو تا ابد ، تا همیشه در قلب من است

کاش برایت کم نباشم ، کاش برایت با ارزش باشم تا حسرتی در دلم نماند،

تا با خیال راحت قلبم عاشقت بماند

قلبم تنها با تو زنده است ، تو گلی و نفس میدهی به باغچه دلم...

این تمام احساسات من است ، 

لیاقتت بیش از اینهاست ، این تمام دار و ندار من است....

در این کویر خشک و بی محبت یافتن گلی مثل تو معجزه بود ،

دیدن باوفایی مثل تو رویا بود، با تو بودن افسانه بود

حالا تو یک معجزه ای در قلب عاشق من ،

تو  زیباترین حادثه ای که تا ابد میمانی در قلب من...

کاش برایت همیشگی باشم ، همیشه همینگونه باشی و من تو را داشته باشم

تو را داشته باشم برای نفس کشیدن ، برای عشق ورزیدن ، برای ماندن

تو آمدی و دلم از غمها رها شد ، حالا احساساتم با تو زیبا شده ،

عشق آمده و دلم غرق در امواج مهربانی هایت شده....

به تو پناه آورده ام ای چشمه زلال دلم ، به تو پناه آورده ام ای بود و نبودم ،

مرا در میان خودت بگیر تا اسیر آغوشت شوم ،

تا برای همیشه پشت میله های آن آغوش گرمت زندانی باشم...

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ٩ تیر ۱۳٩٠

باران عشق من


 

باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!


همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت 

در زیر باران بی قراری خیس میشوم

هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ، 

یک حادثه بی تکرار است

تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی

قلبم.... قلبم .... قلبم... تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت

چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت ... تنها خیره شده است به آن سو!

آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است

ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ،

تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،

ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!

لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!

دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!

قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین .... قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم

این قطره های باران بود یا اشکهایم

خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم

خدیا چرا میلرزد پاهایم

خدایا چرا نمیشوند حرفهایم....

آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،

با وجودی دیگر درگیر است ، قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است

این باران است که می بارد بر روی من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ،

دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ،

برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ،

هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد...

نویسنده: سعید کریمی - شنبه ٢٥ تیر ۱۳٩٠

دیوانگی محض

 

دلبستم به قلب بی وفای تو ، تنها من بودم که سوختم در راه عشق تو

تنها من بودم که با قلبی پر از حسرت اینک تنها مانده ام و هیچ نفسی ندارم

مثل برگی خشکیده ام ، هیچگاه خودم را اینگونه پریشان و خراب ندیده ام

مثل ستاره ای خاموشم ، حس میکنم در دنیا نیستم و بی هوشم

مثل کویری خشک  آرزویم قطره بارانی از جنس محبت است

این روزگار من است ، قلبم به چه روزی افتاده است

نمیخواهم بشنوم نوای دلم را ، نمیخواهم به یاد بیاورم گذشته ی پر از غمم را

نمیخواهم تکرار خاطره ها را ، بگذار اینگونه باشد 

که نه من تو رامیشناسم و نه قلبم تو را

بگذار  با خودم بگویم که هیچ اتفاقی نیفتاده ، با شکست روبرو نشده ام ، 

یا تا به حال عاشق نشده ام!

کاش میشد خاطره ها میسوخت ، لحظه هایی که سرم بر روی شانه هایت بود ،

دستم درون دستهایت بود ، لحظه هایی که در کنارت قدم میزدم ، 

هر شب با صدای تو به خواب میرفتم ،

کاش میشد همه اینها از خاطرم محو میشد ، تا دیگر دلم در حسرت آن روزها 

نمیسوخت ، قلبم چشم به آمدنت نمیدوخت

یعنی میشود همه چیز را از یاد ببرم ، یعنی میتوانم فراموشت کنم ؟

یعنی میتوانم برای همیشه بی خیالت شوم ، آرام باشم و آرام  نفس بکشم

مدتیست بدجور حالم خراب است ، فکر کنم دیوانگی محض است 

که هنوز قلبم عاشق قلب بی وفای تو است 

نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
نویسنده: سعید کریمی - دوشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٩

احساس من،احساس عشق


 *********

مدتیست تا میخواهم از تو بنویسم ، کم می آورم

چه بنویسم در وصف تو ، هر چه بگویم ، باز هم باید بگویم

هر چه از عشقت بنویسم ، باز هم باید اشک بریزم

اشک بریزم به شوق بودنت ، به شوق اینکه آنچه مینویسم را برایت خواهم خواند

و تو را به رویاها خواهم برد ، تو را با احساسم همصدا خواهم کرد

تو را با نوای عاشقانه ی دلم آشنا خواهم کرد

تکراریست...

همه این جملات تکراریست

میدانم تکرارش هم برایت دلنشین است

پس باز هم تکرار میکنم احساسات درونم را ، تا باز هم به دلت بنشیند

مثل پروانه ای که عاشقانه بر روی گل مینشیند

احساسم نیز عاشقانه بر روی دلت مینشیند

محو تماشای توام ، بی خیال  زیبایی های این دنیا ، چشمان زیبای تو را میبینم

مثل او که عاشق باران است ، عاشق تو هستم

باران نمیبارد ، به انتظار باریدن بارانم

و باز تو نمی آیی ، و من به انتظار آمدنت مینشینم چون عاشق این انتظارم.

مثل او که در کنار ساحل دریا نشسته ،

به امواج دریا دل بسته

من هم نشسته ام در کنار ساحل قلب تو

دل بستم به تو

دل بستم به امواج خروشان عشق تو

باز هم میگویم از تو .... باز هم مینویسم به عشق تو

مثل شب ، مثل شبهای پر ستاره ،

او که عاشق است پنجره را باز کرده و میبیند آسمان پر ستاره را

تویی ستاره ی درخشان من ،

آن عاشق منم ، نگاه کن مرا ای طلوع جاودانه ی من...

نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩
نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩

سلام به پرستو جونم


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩

چشم به راه توام


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩

دیوانه ی عشقت


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩

نمیتوانم فراموشت کنم


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ٢٩ تیر ۱۳۸٩

نمیتوانم فراموشت کنم


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

خیال باطل


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

در آغوش عشق


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

تمام وجودمی


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

قلب عاشق من


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ۱٥ تیر ۱۳۸٩

عشق کجا بود


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩

راز خوشبختی


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩

به هوای تو


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٤ تیر ۱۳۸٩

رویای عشق من


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٢۸ خرداد ۱۳۸٩

::: ازدواج جن با انسان :::


ادامه مطلب ...
نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩

عاشقانه ترین دعایى که به آسمان رفت

یک روز کاملاً معمولى تحصیلى بود. به طرح درسم نگاه کردم و دیدم کاملاً براى تدریس آماده ام. اولین کارى که باید مى کردم این بود که مشق هاى بچه ها را کنترل کنم و ببینم تکالیفشان را کامل انجام داده اند یا نه.
هنگامى که نزدیک تروى رسیدم، او با سر خمیده، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است. او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم. طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم: "تروى! این کامل نیست."
او با نگاهى پر از التماس که در عمرم در چهره کودکى ندیده بودم، نگاهم کرد و گفت: "دیشب نتونستم تمومش کنم، واسه این که مامانم داره مى میره."
هق هق گریه ی او ناگهان سکوت کلاس را شکست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند. چقدر خوب بود که او کنار من نشسته بود. سرش را روى سینه ام گذاشتم و دستم را دور بدنش محکم حلقه کردم و او را در آغوش گرفتم. هیچ یک از بچه ها تردید نداشت که "تروى" بشدت آزرده شده است، آن قدر شدید که مى ترسیدم قلب کوچکش بشکند. صداى هق هق او در کلاس مى پیچید و بچه ها با چشم هاى پر از اشک و ساکت و صامت نشسته بودند و او را تماشا مى کردند.
سکوت سرد صبحگاهى کلاس را فقط هق هق گریه هاى تروى بود که مى شکست. من بدن کوچک تروى را به خود فشردم و یکى از بچه ها دوید تا جعبه دستمال کاغذى را بیاورد. احساس مى کردم بلوزم با اشک هاى گرانبهاى او خیس شده است. درمانده شده بودم و دانه هاى اشکم روى موهاى او مى ریخت.
سؤالى روبرویم قرار داشت: "براى بچه اى که دارد مادرش را از دست مى دهد چه مى توانم بکنم؟"
تنها فکرى که به ذهنم رسید، این بود: "دوستش داشته باش ... به او نشان بده که برایت مهم است ... با او گریه کن." انگار ته زندگى کودکانه او داشت بالا مى آمد و من کار زیادى نمى توانستم برایش بکنم. اشک هایم را قورت دادم و به بچه هاى کلاس گفتم: "بیایید براى تروى و مادرش دعا کنیم." دعایى از این پرشورتر و عاشقانه تر تا به حال به سوى آسمان ها نرفته بود.
پس از چند دقیقه، تروى نگاهم کرد و گفت: "انگار حالم خوبه." او حسابى گریه کرده و دل خود را از زیر بار غم و اندوه رها کرده بود. آن روز بعدازظهر مادر تروى مرد.
هنگامى که براى تشییع جنازه او رفتم، تروى پیش دوید و به من خیر مقدم گفت. انگار مطمئن بود که مى روم و منتظرم مانده بود. او خودش را در آغوش من انداخت و کمى آرام گرفت. انگار توانایى و شجاعت پیدا کرده بود و مرا به طرف تابوت راهنمایى کرد. در آنجا مى توانست به چهره مادرش نگاه کند و با چهره ی مرگ که انگار هرگز نمى توانست اسرار آن را بفهمد روبرو شود.
شب هنگامى که مى خواستم بخوابم از خداوند تشکر کردم از اینکه به من این حس زیبا را داد، تا توان آن را داشته که طرح درسم را کنار بگذارم و دل شکسته یک کودک را با دل خود حمایت کنم ...

 

نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٢٠ آذر ۱۳۸۸

حد و حدود در روابط عاشقانه!

در روابط دوستانه و یا در روابطی که در حد نامزد بودن و برای به دست آوردن شناحت از طرف مقابل است ، باید چه کاری انحام دهیم ؟

در روابط دوستانه و یا در روابطی که در حد نامزد بودن و برای به دست آوردن شناحت از طرف مقابل است ، باید چه کاری انحام دهیم ؟ آیا می‌توانیم تنها به کتاب‌های و یا توصیه‌هایی که در تلویزیون و یا فیلم‌های در این رابطه می‌بینیم بسنده کنیم ؟

یا اینکه هر کس خود باید حد این روابط را تشخیص دهد ؟ حد و مرز روابطی که بین یک دختر و پسر است باید در چه حدی باشد ؟

*  اگر رابطه ی شما به تازگی شروع شده است توصیه می‌کنیم که تمام احساسات حود را بروز تدهید زیرا شناخت شما هنوز در حدی نیست که بتوانید از طرف مقابلتان برداشت درست و صحیحی داشته باشید؛

ممکن است با بروز دادن صحبت و یا احساسی از حود باعث ناراحتی یا سوء تفاهم بین خود و طرف مقابلتان شود و معمولا این عادتی است که دخترها در برابر پسرها دارند . پس به دختر خانم‌ها توصیه می‌کنیم که احساساتشان را بروز ندهند .

گاهی اوقات در روابط بین دختر و پسران و یا نامزدهای حوان ، شرایطی پیش می‌آید که نمی‌دانید طرف مقابلتان را دوست دارید یا نه ؟ در این جا توصیه‌هایی را مطرح می‌کنیم :

اگر شما عاشق نامزد یا دوستتان باشید دارای شرایط و احساسات زیر هستید :

* آیا دلتان مدام برای شخصی که با او رابطه دارید تنگ می‌شود حتی زمانی که مدت کوتاهی از ملافات شما گذشته است .

* آیا فکر می‌کنید که این شخص می‌تواند مرد یا زن آینده شما باشد ؟

 

 

* آیا دارای شرایطی است که بتواند یک زندگی را اداره کند  و احساس می‌کنید که دوست دارید از دوران مجردی خود حارح شوید و زندگی جدیدی را آغاز کنید .

 

 

* آیا احساس می‌کنید که این شخص به طور نامحسوسی باعث پیشرفت شما می‌شود؟

 

 

* آیا نسبت به نامزد یا دوست خود حسود هستید و اگر شخص دیگری با او رابطه برقرار کند حتی خیلی ساده و معمولی حسودی می‌کنید ؟

 

 

* آیا نسبت به دختران یا پسران دیگری که از کنار او رد می‌شوند احساس بدی دارید ؟

 

 

* آیا هنگامی که پیش نامزد یا دوست خود می‌روید ، تمایل دارید که بهترین و زیباترین لباس‌های خود را بپوشید ، اگر خانم هستید بهترین آرایش را انجام می‌دهید و حتی رنگ لاکی که دوستتان می‌پسندد را بر روی ناخن‌های خود می‌زنید ، عطری که او دوست دارد می‌زنید  و ....

 

 

* مدام به دنبال بهانه‌هایی هستید تا او را ببینید ، به او اس ام اس می‌دهید ، به دنبال راهی می‌گردید که هر لحطه در کنار او باشید .

 

 

 

اما اگر دارای شرایط و احساسات زیر هستید نشان می‌دهد که شما هنوز تصمیم درستی را برای این رابطه اتخاذ نکرده اید :

 

 

* آیا دوستان و اطرافیانتان را که هم جنس خودتان هستند را بدون هیچ گونه ترس و واهمه ای به او معرفی می‌کنید .

 

 

* خطاهای او را به راحتی و سادگی می‌بخشید حتی هنگامی که به شما دروغی می‌گوید برایتان اهمیتی ندارد و تنها به این فکر می‌کنید با او باشید تا اوقات فراغتتان پر شود .

 

 

* برای نظرات او زیاد ارزش قائل نمی‌شوید زیرا معتقدید که در نهایت آخرین تصمیم را باید خودتان بگیرید .

 

 

* به نامزد یا دوست خود زیاد دروغ می‌گوید زیرا فکر می‌کنید که دلیلی ندارد او در جریان تمام زندگی شما باشد .

 

 

اکنون به سایر شرایط می‌پردازیم :

 

شما باید بسیاری از شرایطی که ممکن است برای شما در طول این رابطه پیش بیاید را‌پیش بینی کنید.

 

 

 

زمانی که احساسات و عواطف بین شما و نامزدتان زیاد می‌شود و در دل هر دوی شما شکوفه‌های عشق و امید ریشه می‌زنند باید به این نکته دقت داشته باشید که از همان ابتدا سعی کنید واقع بین باشید نه اینکه بر اساس احساسات تصمیم گیری کنید اگر می‌بینید شخصی که با او رابطه دارید از شما  و افکارتان دور است خود را گول نزنید .

 

 

این بزرگ ترین اشتباهی است که ممکن است برای شما پیش بیاید و در آینده تبدیل به طلاق و جدایی بین شما دو نفر شود .

 

 

* سعی نکنید که در دوران دوستی و یا نامزدی خود از تمام جزئیات زندگی طرف مقابل خود آگاه شوید زیرا در این صورت فرد مقابل احساس نا امنی می‌کنید و این احساس در او زنده می‌شود که شما فقط می‌خواهید از گذشته او سر در بیاورید .

* با یکدیگر صریح صحبت کنید از غلایق و سلیفه‌های خود .

* اگر از موضوع خاصی نگران هستید ، یا برایتان اهمیتی دارد با نامزد یا دوست خود مطرح کنید و  از او نیز بخواهید که مکنونات قلبی خود را برای شما فاش کند .

 

 

 

 

نویسنده: سعید کریمی - جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸

راز رهایی

 

 

 

آنگاه که اشک از چشمانت میریزد میفهمی که چقدر دلت گرفته است!

 

آنگاه که گریه هایت نا تمام است میفهمی که چقدر دنیا بی وفا است!

 

یک تنهایی و یک سکوت خالی ، این سهم من است در این شب مهتابی!

 

در آینه مینگرم و به چشمهای خیسم میخندم ، آهی میکشم،  درون خودم

 

فریادی میکشم!

 

دلم گرفته و با من غریبگی میکند ، راز درونش را فاش نمیکند ، ای داد بر تو ،

 

به فریادم گوش کن ای دل!

 

آنگاه که از دلت نیز  دلگیری ، زانو به بغل گرفته ای و غمگینی ،

 

اینهمه زیبایی های دنیا را نمیبینی ، تنها اشکهای خودت را میبینی ،

 

اینهمه ستاره درخشان در آسمان را نمیچینی و تنها آن ستاره کم نور را

 

مال خودت میدانی ، باید بشینی و ببینی که اگر اینگونه دلگیر باشی ،

 

با شادی بیگانه ای و با غم همنشین!

 

چه فایده دارد اگر لبخند بر روی لبانت بنشیند ، اما از این زندگی پوچ بخندی!

 

چه فایده دارد اگر شاد باشی ، اما شادی تو ، از پایان یک روز سیاه باشد!

 

چه فایده دارد اگر دلت نسوزد اما  هنوز خاکستر غمها در دلت حتی با یک نسیم ،

 

دوباره شعله ور شوند!

 

غمها را از دلت دور کن ، آب سردی بر روی خاکستر غمها بریز و

 

دلت را سرشار از طراوت و شادی کن!

 

اینجا خط پایان زندگی نیست ، اینجا آغاز یک پرواز است ،

 

پرواز از جایی که ماندن درآنجا سزاوار تو نیست!

نویسنده: سعید کریمی - جمعه ۱٠ مهر ۱۳۸۸

ناله عاشقی

 

 

 

گفت تا آخرش با تو میمانم

 

گفتم آخرش کجاست؟

 

گفت آخر دنیاست....

 

گفتم آخر دنیا کجاست؟

 

گفت از نگاهم پیداست...

 

گفتم نگاه تو، رو به کجاست؟

 

گفت نگاهم رو به پایان زندگیست...

 

گفتم پایان زندگی کجاست؟

 

گفت لحظه ای که از عشقت میمیرم!

 

.......

مدتی گذشت ، او مرا تنها گذاشت ، قلبم بی صدا شکست...

 

میدانستم آخرش همینجاست، جایی که برایم آشناست!

 

همان زندان غمهاست ، فریاد شکستنهاست!

 

گفتم اینجا همان لحظه ای بود که گفتی از عشقم میمیری؟

 

گفت سرنوشت من و تو از هم جداست!

 

گفتم این بهانه است ، قلب من بازیچه دلهاست!

 

گفت تقصیر خودت بود ، عشق در قصه هاست!

 

گفتم اگر عشق در قصه هاست ، پس چرا با من عهد بستی!

 

گفت تو اشتباه کردی که به پای من نشستی!

 

سکوت کردم....

 

اشک ریختم و ناله جدایی سر دادم...

نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸

عشق حقیقی دو انسان!!

 

«رونالد مک کریتیک» 93 ساله در مصاحبه‌ای با خبرگزاری یونایتد‌پرس،‌ گفت: 85 سال قبل با دختری به نام «لورن بیتی» که از همسایه‌های ما بود، آشنا شدم.

وی افزود: پس از مدتی با هم نامزد شدیم، اما مشکلات بسیاری که پس از جنگ جهانی اول آغاز شده بود، باعث شد تا ما از هم دور بیفتیم.

این پیرمرد در حالی ‌که می‌خندید، ‌گفت:‌ من عکس دوران کودکی خود و «لورن» را که در مزرعه ذرت گرفته بودیم هنوز هم دارم و طی این هشت دهه همیشه آن را مقابل خود قرار می‌دادم تا او را از یاد نبرم.

«لورن» و «رونالد» در حضور دوستانشان در همان مزرعه ذرت در ایالت «ایلینویز» ازدواج کرده و به این دوری 85 ساله پایان دادند.

 

نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸

101 راه برای ابراز عشق بدون رابطه جن سی

 

 

 

 

 

به او بگویید که دوستش دارید

بغل کردن یا بغل شدن

اطمینان پیدا کردن از این موضوع که به اندازه کافی برای او احترام و ارزش قائلید

بوسیدن هنگامیکه دیگران در حال نگاه کردن به شما هستند

بوسیدن زمانیکه مردم شما را نگاه نمی کنند

به او بگویید که برایش ارزش قائل هستید

دست های یکدیگر را بگیرید

رفتن به یک دوچرخه سواری طولانی مدت

تهیه یک هدیه ویژه

هر زمان که نیاز به یک دوست خوب داشت، شما در دسترس باشید

وقت گذراندن در کنار یکدیگر

رفتن به سینما

قدم زدن در جنگل، شانه به شانه هم

ضبط کردن یک نوار پر از آهنگ های عاشقانه

صحبت کردن در مورد احساساتتان

رویاهایتان را با یکدیگر در میان بگذارید

یکدیگر را با تمام وجود در آغوش بگیرید

با هم روی نیمکت پارک بنشینید

با هم قدم بزنید

برای صرف غذا بیرون بروید

پیک نیک بروید

با هم فریزبی بازی کنید

از هم تعریف کنید

 

 

 

 

با هم داخل جکوزی ریلکس شوید

استخر بروید

با هم به خرید وسایل خانه بروید

فقط نزدیک هم باشید

با کمک هم غذا درست کنید

یکدیگر را با عشق و علاقه لمس کنید

تکالیفتان را با هم انجام دهید

برای یک سفر تفریحی برنامه ریزی کنید

با هم به مهمانی بروید

کیک بپزید

به کتابخانه بروید

داخل موزه بچرخید

فقط در کنار او باشید

ببینید چه چیز برای دیگری جالب است - و آنرا انجام دهید

با هم ورزش کنید

به یکدیگر خیره شوید

اتومبیل های یکدیگر را بشویید ( یا دوچرخه!)

با هم به ماهیگیری بروید

با هم صحبت کنید

به نگرانی های یکدیگر گوش دهید

ناخن انگشت پای یکدیگر را بگیرید

آهنگ مورد علاقه او را انتخاب کنید

به شادی های هم گوش دهید

 

 

 

 

یکدیگر را در نزدیکی خود نگه دارید

با چشم های او صحبت کنید

برای هم نامه بنویسید

تماس تلفنی داشته باشید

به هم اعتماد کنید

به او یک حلقه، کادو بدهید

خانواده های یکدیگر ملاقات کنید

با هم به کوهپیمایی بروید

در حق هم از خودگذشتگی نشان دهید

برای هم شکلات بفرستید

به هم احترام بگذارید

زیر نور ماه قدم بزنید

یادداشت عاشقانه ای بنویسید و آنرا را در جایی پنهان کنید که او پیدا کند

نگاه های تحریک کننده به هم کنید

شعر بنویسید

گل بفرستید

شام را در روشنایی شمع صرف کنید

کنسرت بروید

طلوع خورشید را با هم نگاه کنید

سالگرد ها را فراموش نکنید

روی یکدیگر اسم های مستعار بگذارید

به دیدن مناظر زیبا بروید

یک فیلم اجاره کنید و با هم به تماشای آن بنشینید

بدون سؤال برای هم کاری انجام دهید

برنامه ازدواج بریزید

یک جمله زیبا در گوش دیگری زمزمه کنید

دوستان خوبی برای هم باشید

با هم خوش بگذرانید

برقصید

موزیک گوش کنید

با هم شوخی کنید

با هم به یک چیز بامزه بخندید

نسبت به هم با وفا باشید

همدیگر را تحت تاثیر قرار دهید

لیستی از چیزهایی که در مورد یکدیگر دوست دارید، تهیه کنید

کتاب بخوانید و در مورد آن با هم بحث کنید

دوستان یکدیگر را ملاقات کنید

 

 

 

 

اسب دوانی کنید

غذای مورد علاقه دیگری را برای او درست کنید

ببنید چه چیزی او را خوشحال می کند

برای هم هدیه درست کنید

موهای او را بشویید

غروب خورشید را تماشا کنید

با اتوبوس به سفر بروید

درخواست کنید تا آهنگ مورد علاقه او را از رادیو برایش پخش کنند

یک کارت جالب و بامزه برایش بفرستید

رویاهای آینده را با او در میان بگذارید

با هم بازی کنید

برای هم جوک تعریف کنید

به هم فکر کنید

ببینید چه چیز اورا عصبانی می کند

با هم اسکیت کنید

حلقه رد و بدل کنید

با هم از یک بستنی بخورید

عکس دو نفری بیندازید

نویسنده: سعید کریمی - جمعه ٢۳ امرداد ۱۳۸۸

ازدواج چیست

پیش بابایی می رومو و از ازش می پرسم: «ازدواج چیست؟»، بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید: «این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!»، متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نشدم بابایی  پرسید: «خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!»، در حالی که در چشمام اشک جمع شده بود می گویم: «بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟!»، بابایی با چشمانی غضب آلوده گفت : «نخیر! از اونجایی که من سلطان خانه هستم و توی یکی از داستان ها شنیدم سلطان جنگل هم همین کار رو می کرد و ابتدا می کشید و سپس تحقیقات می کرد، در نتیجه من همین روال را ادامه خواهم ...» بابایی همانطور که داشت حرف می زد یک دفعه بیهوش روی زمین افتاد، باز هم مامانی با ملاقه سر بابا رو مورد هدف قرار داده بود، این روزها مامان به خاطر تمرین های مستمرش در روزهای آمادگی اش به سر می بره و قدرت ضربه و هدفگیری اش خیلی خوب شده،البته پخش سریال جومونگ این اواخر بی تاثیر نبوده. ملاقه با آنچنان سرعتی به سر بابایی اصابت کرد که با چشم مسلح هم دیده نمی شد.

 

مامانی گفت: «در مورد چی صحبت می کردین که باز بابات جو گیر شده بود و  گفت سلطان خونه است؟!»، و من جواب دادم: «در مورد ازدواج»، مامانی اخمهاش توی همدیگه رفت و ماهیتابه رو برداشت و به سمت بابایی که کم کم داشت بهوش می یومد قدم برداشت، مامانی همونطور که به سمت بابایی می یومد گفت: «حالا می خوای سر من هوو بیاری؟! داری بچه رو از همین الان قانع می کنی که یه دونه مامان کافی نیست؟! می دونم چکارت کنم!»، مامانی این جمله رو گفت و محکم با ماهیتابه به سر بابایی زد و بابایی دوباره بیهوش شد.

بعد از بیهوش شدن بابایی، مامان ازم خواست کل جریان رو براش توضیح بدم، منهم گفتم که موضوع انشا این هفته مون اینه که «ازدواج را توصیف کنید.»، بابایی که تازه بهوش اومده بود گفت: «خب خانم! اول تحقیق کن، بعد مجازات کن! کله ام داغون شد!»، و مامانی هم گفت: «منم مثل خودت و اون آقا شیره عمل می کنم، عیبی داره؟!»، بابایی به ماهیتابه که هنوز توی دستای مامانی بود نگاهی کرد و گفت: «نه! حق با شماست!»، مامانی گفت: «توی انشات بنویس همه ی مردها سر و ته یه کرباسن !»

 

بابابزرگ که گوشه ی اتاق نشسته بود و داشت با کانالهای ماهواره ور می رفت و هی شبکه عوض می کرد متوجه صحبت های ما شد و گفت: «نوه ی گلم! بیا پیش خودم برات انشا بگم!»، مامانی هم گفت: «آره برو پیش بابابزرگت، با هشت ازدواج موفق و دوازده ازدواج ناموفقی که داشته می تونه توضیحات خوبی برات در مورد ازدواج بگه!»

پیش بابابزرگ می روم و بابابزرگ می گوید: «ازواج خیلی چیز خوبی است، و انسان باید ازدواج کند ... راستی خانم معلمتون ازدواج کرده؟ چند سالشه؟ خوشـ ...»، بابابزرگ حرفهایش تمام نشده بود که این بار ملاقه ای از طرف مامان بزرگ به سمت بابابزرگ پرتاب شد، البته چون مامان بزرگ هدفگیری اش مثل مامانی خوب نیست ملاقه به سر من اصابت کرد.

به حالت قهر دفترم رو جمع می کنم و پیش خواهر می روم، نمی دانم چرا با گفتن موضوع انشا در چشمانم خواهرم اشک جمع می شود، و وقتی دلیل اشک های خواهر رو می پرسم می گوید: «کمی خس و خاشاک رفت توی چشمم!»، البته من هر چی دور و برم رو نگاه می کنم نشانی از گرد و خاک نمی بینم، به خواهر می گویم: «تو در مورد ازدواج چی می دونی؟» و خواهرم باز اشک می ریزد.

 

ما از این انشا نتیجه می گیریم بحث در مورد ازدواج خیلی خطرناک است زیرا امکان دارد ملاقه یا ماهیتابه به سرمان اصابت کند.

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸

روز آخر دلتنگی

 

وقتی دلت میگیرد ، وقتی اشک از چشمانت میریزد ، تمام غم و غصه های دنیا

 

در قلبم مینشیند!

 

وقتی که تنهایی ، وقتی که در کوچه پس کوچه های دلتنگی سرگردانی ،

 

بدان که مثل من در حسرت لحظه ی دیداری!

 

من که میدانم عاشق بارانی ، چشم به راه ابرهای آسمانی ،

 

راز قلب تو در این  لحظه بیقراری ، دلگیر نشو از این شب مهتابی!

 

به یاد روزهای آشنایی ، سردرگرم و پریشانی که چرا پایان نمی یابد

 

حبس در زندان تنهایی!

 

رها میشود دلتنگی ها ، میسوزد غم نامه ی انتظار و بیقراریها ،

 

و می آید روز آزادی از زندان تنهایی ها!

 

تنها باید به انتظار غروب خورشید فاصله ها ماند تا

 

مهتاب شبهای در کنار هم بودن طلوع کند!

 

صدای تو می آید ، نگاه من از راه میرسد ، عطر و بوی تو را حس میکنم ،

 

و بر روی روز آخر خطی سرخ میکشم!

http://daftareshghee.persiangig.com/image/497bdpg.jpg

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸

مثلث عشق

 

تجربه عشق شامل عملکرد اجزاء صمیمیت، هوس(شهوت) و تعهد میباشد. شما برای دسـتـیـابـی بـه یک رابـطه سـالم و پـایدار مـی بــاید اعتدال را میان این سه عنصر برقرار سازید. اکنون به تعریف آنها میپردازیم:

تعهد: تا چه اندازه شما خود را وقف آن میکنـید که رابطه یتان را شاداب و با طراوت نگاه دارید؟ و یا تا چه اندازه با یارتان صادق می بـاشـید؟ شـامل مسئولیت پذیری، وفاداری و وظیفه شناسی میباشد. تعهد در رابطه به مفهوم آن است که اکـثر موانع و مشکلات را می توان با کمک یکدیگر از میان برداشت - وفادار حتی در سخت ترین شرایط.

 

صمیمیت: نزدیکی در رابطه - اموری که شما و یارتان در آن سهیم می بـاشـیـد اما فرد دیـگری از آنـها آگـاهـی ندارد - رازها و تجربـیات فردی و مشترک - صمیمیت امری فراتر از نزدیکی جنسی و فیزیکی می باشد. تا چه اندازه شـما در کنـار یـارتان احـساس راحت بودن میکنید؟ آیا قادر به بیان عقاید و نقطه نظرهای خود میباشید ؟ بـدون آنـکه از مـورد انتقاد قرار گرفتن و نکوهش شدن واهمه داشته باشید؟ آیا هنـگامی کـه صحبت میکنید واقعا به حرفهای شما گوش میدهد؟

 

هوس و شهوت: انرژی بخش رابطه ها یتان می بـاشد. تمایل بـه بازگشت به منزل، تـنها برای کنار یار بودن - هوس فوریت ، شهوت و تمایلات جنسی، رمانتیک بودن، اشـتـیـاق برای در کنار هم بودن و رفع سریع موانع برای وصال میباشد - احساسات شدید -جاذبه جسمانی.

 

اکـنـون به ابعاد متفاوت عشق در شرایط وجود و یا فقدان سه خصیصه فوق در یک رابطه توجه کنید:

تعهد+صمیمیت و فقدان هوس: ایـن رابـطـه در خـطـر فروپاشی قرار ندارد اما نیازمند خلاقیت و انگیزه برای شعله ور ساختن مجدد عشق میباشد.

تعهد+هوس و فقدان صمیمـیت: ایـن رابـطه عذاب آور است - گـاهـی اوقـات انـگـیـزه شدیدی آنها را جذب یکدیگر میکند اما سرانجام به یاس و ناکامی منجر میگردد زیرا قادر به آن نمیباشند که رابطه یشان را عمیق تر سازند. یا آنکه افکار،علایق و آرزوهای قلبی یکدیگر را بشناسند.

 

صمیمیت+هوس و فقدان تعهد: این رابطه یک شبه است-کشش و اشتیاق شدیدی حکمفرماست اما عدم امنیت از آنـکه رابـطـه تـا چـه مـدت دوام خـواهـد آورد هر دو فرد را مایوس میسازد. عشق رمانتیک.

 

صمیمیت و فقدان هوس و تعهد: علاقه.

هـوس و فـقـدان صـمـیـمیـت و تعهد: عشق شیدایی.

تعهد و فقدان صمیمیت و هوس: عشق تو خالی و راکد.

هوس+صمیمیت+تعهد = عشق کامل و مطلوب.

 

 

 

خوشبختی آن نیست که ببینی چقدر شاد هستی ، خوشبختی آن است که ببینی دیگران چقدر از با تو بودن شاد می شوند

------

 

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ۱٤ خرداد ۱۳۸۸

معنی عشق از دید کودکان

 

 

 

گروه متخصص و محققی در یک تحقیق سوالی را از گروهی کودک خردسال پرسیده بودند که پاسخ هایی که بچه ها دادند عمیق تر و متفکرانه تر از تصورات بود .

 

سوال این بود : معنی عشق چیست ؟

بیلی 4 ساله : وقتی کسی شما را دوست داره اسم شما را متفاوت از بقیه می گه . وقتی اون شما را صدا می کنه احساس می کنی که اسمت از جای مطمئنی به زبون آورده شده.

ربکا 8 ساله : مادربزرگ من از وقتی آرتروز گرفته نمی تونه خم بشه و ناخن هایش رو لاک بزنه . پدربزرگم همیشه این کار را برایش می کنه حتی حالا که دستهاش آرتروز گرفتن .. این عشقه.

کریستی 6 ساله : عشق وقتیه که شما برای غذا خوردن می رین بیرون و بیشتر سیب زمینی سرخ شده خودتون را می دید به دوستتون بدون اینکه از اون انتظار داشته باشید که کمی از غذای خودش را به شما بده.

دنی 7 ساله : عشق یعنی وقتی که مامانم برای بابام قهوه درست می کنه و قبل از اینکه بهش بده امتحانش می کنه تا مطمئن بشه که طعمش خوبه.

تری 4 ساله : عشق اون چیزی است که لبخند را وقتی خسته ای به لبت می آره.

امیلی 8 ساله : عشق وقتیه که شما همش همدیگر را می بوسید بعد وقتی از بوسیدن خسته شدید هنوز دوست دارید با هم باشید پس بیشتر با هم حرف می زنید . مامان و بابای من دقیقا اینجوریند.

بابی 7 ساله : عشق همان باز کردن کادوهای کریسمسه به شرطی که یه لحظه دست نگه  داری و فقط گوش کنی.

نیکا 7 ساله : اگر می خواهی دوست داشتن را بهتر یاد بگیری باید از کسی که بیشتر از همه ازش متنفری شروع کنی.

تامی 6 ساله : عشق مثل یه پیرزن و یه پیرمرد کوچولو می مونه که هنوز با هم دوست هستند حتی بعد از اینکه همدیگر را خیلی خوب می شناسند.

نوئل 7 ساله : عشق اون موقع است که تو به پسره می گی از تی شرتش خوشت اومده بعد اون هر روز می پوشتش.

کیندی 8 ساله : موقع تکنوازی پیانو من تنهایی روی سن بودم و خیلی هم ترسیده بودم . به تمام مردمی که من را نگاه می کردند نگاه کردم و بابام را دیدم که وول می خوره و لبخند می زنه . اون تنها کسی بود که این کار را می کرد . من دیگه نترسیدم.

کلر 6 ساله : مامانم من را بیشتر از هر کس دیگه ای دوست داره چون هیچ کس دیگه ای شبها منو نمی بوسه تا خوابم ببره.

الین 5 ساله : عشق اون موقعی است که مامان بهترین تیکه مرغ را میده به بابا.

کریس 7 ساله : عشق اون موقعی است که مامان ، بابا را خندان می بینه و بهش می گه که هنوز از رابرت ردفورد خوش تیپ تره.

مری آن 4 ساله : عشق وقتیه که سگت می پره بغلت و صورتت را لیس می زنه حتی اگه تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشی .

 

 

پسر بچه 4 ساله ای همسایه دیوار به دیوار یک آقای مسن بود. این آقا همسرش را از دست داده بود . پسر بچه وقتی پیرمرد را تنها در حال گریه کردن می بیند به حیاط خانه پیرمرد وارد می شود و می پرد بغل پیرمرد و همانجا می ماند . وقتی مادرش ازش می پرسد که چه کار می کردی ؟ میگوید : هیچی من فقط کمکش کردم تا راحت تر گریه کند."

 

راستی از نظر شما عشق یعنی چه ؟

 

 

جمله روز : برای اداره کردن خودت از عقلت استفاده کن و برای اداره کردن دیگران از قلبت.

نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۱٦ اردیبهشت ۱۳۸۸

زن و نیاز همیشگی به معشوق بودن

اساسی ترین نیاز زن و مرد

هُوَ الّذی خَلقکُم مِن نفسٍ واحدةٍ و جَعل زوجها لِیَسکُن اِلیها

او (خدا) کسی است که شما را از یک نفس واحد آفرید و از آن نفس برای شما همسر و جفتی قرار داد تا کنار آن آرامش بگیرید. (اعراف/ 189)

در آخرین مقاله (زوج و آرامش بخشی)،بیان شد که زوج ها برای آرامش بخشی به یکدیگر اولاً باید نیازهای یکدیگر را بشناسند و ثانیاً سعی بر ارضای نیازهای یکدیگر کنند. اگر جدول نیازهای زن و مرد را که در آن مقاله ارائه شده بود ، با تساهل جمع بندی کنیم به دو نیاز اساسی و مهم زن و مرد خواهیم رسید:

مهم ترین نیاز یک زن: معشوق واقع شدن است.

مهم ترین نیاز یک مرد: ریاست همراه تکریم و تایید شدن است.

آموزه های دین اسلام، متکی بر فطرت آدمی است، از این رو در آموزه های زناشویی اسلام به ارضای این دو نیاز اساسی زن و مرد توجه شده است.دو کلمه ی «لُعبَت» و «بَعل» در آموزه های دینی به چشم می خورد:

قال النبّی (ص): اِنّما المَراةُ لُعبةٌ مَن اتّخذها فلا یُضبها(1)

پیامبر گرامی فرمود: زن لعبت است، هر کسی زن گرفت او را ضایع نگرداند.

و اِنِ امراةٌ خافت من بعلها نشوزاً اَو اعراضاً فلا جُناح علیها اَن یصلحا بینهما صلحاً والصلح خیرٌ(2)

«اگر زنی از اعراض شوهرش بیم داشته باشد، اشکالی ندارد با یکدیگر صلح کنند (پاره از حقوق را صرفنظر کنند) و صلح بهتر است!»

 

کلمه لعبت به معنای : دلبر و معشوق است.

کلمه بَعل به معنای بُت است که عرب و قرآن به طور استعاره برای شوهر استفاده کرده است.

اَتدعون بعلاً و تذرون احسن الخالقین(3)

آیا بُت را می خوانید و احسن الخالقین را رها می کنید

همان گونه که دقت کردید، «زن» دلبر و معشوق در آموزه های دینی نامیده شده است. به عبارت دیگر مرد باید با همسرش اینگونه رفتار کند و نیاز « معشوق و دلبر واقع شدن» او را ارضاء کند ، این به منزله ی حیات و زندگانی زن است.

زن فقط وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست(4)

و شوهر « بُت» نامیده شده است به عبارت دیگر زن باید به شوهرش مانند یک « بُت» احترام بگذارد و به گفته پیامبر اسلام(ص) زن برای شوهر در حد «سجده کردن» تواضع و کوچکی کند.

پیامبر اسلام (ص): اگر دستور می دادم که فردی به فرد دیگر سجده کند، به زن دستور می دادم که به شوهرش سجده نماید(5)

و محبت او را همواره جوشان نگه می دارد. و اگر زن معشوق واقع نشود این چشمه ی پر خیرو برکت خشک شده و اطرافیان او از قشنگی مهر و محبت زن بی بهره خواهند شد و بقول ویل دورانت فیلسوف غرب(6):

« زن وقتی زنده است که معشوق باشد و توجه کردن به او مایه حیات اوست.»

لذا بهترین جمله ای که یک مرد می تواند به زن خود بگوید عبارت «عزیزم تو را دوست دارم» می باشد.(7)

 

بقول خانم جینا لمب روزو:

« زن از رنج و مرگ خود ترسی ندارد ، فقط از این وحشت دارد که قبل از مردن آن کسی را که دوست دارد پی به شخصیت حقیقی او نبرده باشد ، تنها چیزی که زن از پدر و مادر و شوهر و فرزند و دوستان خود تمنا می کند آن است که او را فراموش نکنند. »(8)

مردان عموماً در قلب خود همسرانشان را دوست دارند ولی کمتر این محبت قلبی خود را ابراز می کنند.

پیامبر اسلام(ص) فرموده اند:

«اگر مرد به زن خود بگوید «تو را دوست دارم» هرگز این کلام از دل و ذهن زن خارج نمی شود و همواره در خاطر او باقی می ماند»(9)

در اینجا دو پرسش مطرح می شود:

آیا نیاز اساسی زن «معشوق واقع شدن» است؟ و اگر چنین است چگونه باید ارضاء می شود؟

پرسش دیگر این که آیا نیاز اساسی مرد « مورد تکریم و اطاعت شدن» است؟ و اگر چنین است چگونه ارضاء می شود؟

 

نیاز اساسی زن

عاطفه و احساس زن مهمترین و زیباترین خصیصه ی زن می باشد و مصداق حدیث نبوی(ص) «اکثر خوبی و خیر در وجود زن است» می باشد.

عاطفه و احساس مادر به کودک، او را از تمام آسیب های جسمی و روانی حفظ نموده و انسانی رشید به جامعه تحویل می دهد.

زن با احساس و عاطفه خود همسر خود را مانند لباس ضمن حفظ همسرش، او را می آراید.

بدین صورت زن سرچشمه جوشان مهر و محبت و صلح و صفا و عشق است بقول شاعر معاصر مهدی سهیلی

می شود کان وفا، کانون مهر قلب او رخشان تر از قلب سپهر

همچون گل شاداب و خوش رو می شود چشم خاموشش سخن گو می شود

گر بخواهد زن، بتو جان می دهد هر چه می خواهد دلت آن می دهد(10)

 

مشق شب آقایان:

چگونه محبت قلبی خود را به همسرتان ابراز کنید:

1- در فواصل روز و شرایط مناسب، با الفاظی عاطفی محبت خود را به همسرش ابراز کنید.

2- هر چند وقت با اهداء یک شاخه ی گل، محبت قلبی خود را ابراز کنید.

3- گاهی با یادداشت کوتاهی عاشقانه، محبت قلبی خود را به تحریر در آورید.

4- روز تولد همسرتان و سالگرد ازدواج تان، را با برپایی جشن ساده و مختصر ارج نهید.

5- هر روز از محل کار خود ، با همسرتان تماس تلفنی داشته باشید.

6- در مقابل دیگران از خوبی های همسرتان تعریف کنید.

7- به اقوام همسرتان احترام کنید ، و از خطاهای آنها چشم پوشی کنید.

 

متأسفانه گاهی اوقات به غلط گفته می شود اگر چنین رفتارهای با همسر، موجب لوس و نافرمان شدن او می شود در مقابل خواسته های احساسی صرف همسر، با محبت و علاقه ایستادگی کرد و اطاعت نکرد. البته دقت کنید اولاً تقاضای نامعقول و احساسی صرف را نپذیرید ، این به معنای نادرست نیست که هر چه زن بگوید باید مخالفت کرد. و ثانیاً اطاعت نکردن به معنای خشونت و دعوا نیست بلکه با کمال محبت و به طور منطقی می تواند صورت گیرد.

«عزیزیم این انجام این کار را صلاح نمی دانم» اگر توضیح خواست دلایل عقلی مخالفت خود را بیان می کنید؛ چنانچه نپذیرفت شما بدون عصبانیت، سکوت کنید و او را بحال خود بگذارید ولی از موضع عقلی خود عقب نشینی نکنید.

 

تبیان - عباس خراسانی ( مدرس دانشگاه علامه)

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

تنهایی باوفا!

 

جای تو در قلبم نیست ، در زندان غمها نمان که اینجا جای ماندن نیست!

 

ارزش تو بالاتر از قلب شکسته ی من است ، برو که قلب من سرپناه خوبی

 

برای تو نیست!

 

دیگر کار من از عاشق شدن گذشته است ، دیگر کسی به من نگاه نمیکند،

 

در خزان سرد زندگی ام کسی به انتظارم نمی نشیند!

 

برو که ماندنت یعنی حسرت ، حسرتی برای روزهای خوشبختی !

 

در قلب من نمان که اینجا کویری بیش نیست ، اینجا نمان که  غمها از قلبم رفتنی نیست.

 

دلسوز من نباش که دلم مدتهاست سوخته است ، با چشمهای گریان

 

به من نگاه نینداز که چشمهای من به سوی تاریکی خیره است!

 

درد های من یکی دو تا نیست ، قلب من خدا را دارد ، تنها نیست!

 

به قلب من نیا که پرنده در قفس آواز غمگینی میخواند، زندان قلبم تاریک است،

 

پنجره در دل دیوار شعر آزادی میخواند!

 

با تنهایی وفادارم ، به تنهایی خیانت نمیکنم ، می مانم با تنهایی زیرا میدانم  که

 

همیشه با من وفادار خواهد ماند!

 

http://www.gigaimage.com/images/vn64q73ixcu6v1hbkq7k.gif

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸

تست چقدر عاشق هستید ؟

 

یا چقدر عاشق همسر، یا دوستتون هستید ؟

 

 

 

با این تست میتونید به عمق عشقی که نسبت به همسر یا دوستتون دارید پی ببرید

پس سوالات زیر رو به دقت بخونید و جواب بدید ...

 

برای پاسخ دادن به هر کدام از 30 سوال زیر یکی از جوابهای زیر رو انتخاب کنید و امتیازات اون رو یادداشت کنید :

 

به هیچ وجه = 1 امتیاز

تقریبا = 2 امتیاز

خیلی زیاد = 3 امتیاز

 

1- من حامی رفاه و سلامتی او هستم.

2- من با او رابطه ی پرشور و حرارتی دارم.

3- میتونم در مواقع نیاز روی کمکش حساب کنم.

4- همسرم (دوستم) میتونه در مواقع نیاز روی کمکم حساب کنه.

5- مایلم اموال و دارایی هایم رو با او شریک بشم.

6- از لحاظ عاطفی حمایتم میکنه.

7- من هم از لحاظ عاطفی حمایتش میکنم.

۸ـ ارتباط خوبی با هم داریم.

۹ـ من براش ارزش زیادی قائلم.

۱۰ـ من به او احساس نزدیکی و صمیمیت میکنم.

۱۱ـ رابطه مون خوب و راحته.

۱۲ـ احساس میکنم واقعا اونو درک میکنم.

۱۳ـ او هم واقعا منو درک میکنه.

۱۴ـ واقعا بهش اعتماد دارم.

۱۵ـ مسائل شخصی خودمو با او در میون میذارم.

۱۶ـ فقط با دیدن او هیجان زده میشم.

۱۷ـ طی روز مدام به او فکر میکنم.

۱۸ـ رابطه مون خیلی رمانتیکه.

۱۹ـ اونو خیلی جذاب میبینم.

۲۰ـ اونو بسیار آرمانی میبینم.

۲۱ـ نمیتونم تصور کنم که شخص دیگه ای بجز او منو اینقدر خوشحال کنه.

۲۲ـ ترجیح میدم تمام زندگیم رو در کنار او باشم.

۲۳ـ هیچ چیز دیگه مهمتر از رابطه ی من با او نیست.

۲۴ـ گفتگوی خودمونی با او رو به طور خاصی دوست دارم.

۲۵ـ در رابطه ی ما یک چیز جادویی وجود داره.

۲۶ـ من عاشق او هستم.

۲۷ـ نمیتونم زندگی رو بدون او تصور کنم.

۲۸ـ رابطه مون خیلی احساسیه.

۲۹ـ وقتی فیلم رمانتیک میبینم به همسرم فکر میکنم.

۳۰ـ درباره او رویاپردازی میکنم.

 

خوب، حالا سوالات ۱۵ـ۱ رو جداگانه جمع بزنید و برای سوالات ۳۰ـ۱۶ هم جداگانه عمل جمع رو انجام بدید.

 

 

 

نتیجه گیری :

۱۵ سوال اول مربوط به صمیمیته. هر چه امتیاز شما به عدد ۴۵ نزدیکتر باشه صمیمیت شما با همسر یا دوستتون هم بیشتره و بالعکس.

۱۵ سوال دوم مربوط به شور و حرارت شماست. هر چه امتیازتون به ۴۵ نزدیکتر باشه یعنی شور و حرارت زیادی بین شما وجود داره و بالعکس.

نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۱٩ فروردین ۱۳۸۸

"زندگى مشترک"

 

ازدواج نقطه آغاز شیرین زندگی مشترک دو نفر است.

 

اوایل زندگی، آن قدر به من علاقه داشت که حتی حاضر نبود، بدون من غذا بخورد، علاقه همسرم به حدی بود که روزی چند بار از محل کارش با من تماس می گرفت. نکات فوق، نمونه ای از جملاتی است که بارها از زوج ها شنیده می شود. آیا شما هم فکر می کنید علاقه همسرتان کم شده است؟ یکی از مواردی که موجب بروز آسیب های جدی در ارتباط زوج ها می شود، این است که یکی از آن ها، یا حتی هر دو طرف، احساس می کنند، همسرشان به آن ها بی توجه شده یا علاقه اش کاهش یافته است. فردی که چنین تصوری دارد، احساس بی ارزشی می کند، یا حتی احساس امنیت خود را نسبت به زندگی مشترک از دست می دهد. این احساس، زمانی نقش تخریبی بیش تری پیدا می کند که زن یا شوهری که این نگرش را دارد، سعی کند رفتار فرد مقابل را با بی توجهی جُُُُُُُُُُُُُُُُبران کند. بسیاری از افرادی که به همسر خود بی توجهی می کنند، دلیل رفتاشان را گرفتاری های روزمره ذکر می کنند، در حالی که اگر ما بدانیم ایجاد ارتباط رضایت بخش با همسر، موجب می شود در مقابله با مشکلات نیز قدرت بیش تری داشته باشیم، هر گز محبت خود را از او دریغ نخواهیم کرد.

 

در ادامه، ذکر این نکته بایسته است که ابراز علاقه در هر دوره، شکلی متفاوت می یابد. به زبان دیگر، شاید همسر شما هنوز به شما ابراز علاقه می کند، ولی شکل آن با گذشته متفاوت شده است. مثلاً شاید زمانی که امکان آن فراهم بود، هر هفته با یکدیگر به تئاتر می رفتید، ولی شاید امروز دوست دارد با شما بیش تر صحبت کند. از سوی دیگر، یکی از اشتباهات رایج به ویژه در میان زوج های جوان این است که رفتارهایی را ابتدای ازدواج انجام می دهند که امکان ادامه آن وجود ندارد؛ مثلاً وقتی شما و همسرتان با هم در یک ظرف غذا می خورید و این را نشانه عشق به یکدیگر می دانید، مطمئن باشید این رفتار را در آینده ای نه چندان دور باید ترک گویید یا اگر چند بار در روز با همسرتان تماس می گیرید، ممکن است در وضعیتی قرار گیرید که امکان ادامه این عمل وجود نداشته باشد. در این حالات، مشکل از آن جا شروع می شود که زن یا شوهر، ترک این رفتار را به حساب کم علاقه شدن همسر خود بگذارند. بنابراین، توصیه می شود حتماً رفتارهایی را انجام دهید که امکان ادامه آن وجود داشته باشد. این وضعیت گاهی درباره خرید هدایا هم صادق است. به صورتی که افراد معمولاً اوایل ازدواج هدایای گران قیمتى به همسر خود می دهند، در حالی که سال های بعد، امکان خرید چنین هدایایی را از دست می دهند. این نیز یکی از مواردی است که موجب می شود برخی همسران احساس کنند علاقه طرف مقابل به آن ها کم شده است. اگر می خواهید لذت بیش تری از زندگی مشترک ببرید، حتماً به نکات زیر عمل کنید:

 

1 - از ابراز علاقه به همسرتان خجالت نکشید. ابراز علاقه نشانگر میزان دوست داشتن شماست.

 

2 – نگویید علاقه ام را با رفتارم نشان می دهم. برای ابراز علاقه باید از کلمات استفاده کرد.

 

3 – هیچ گاه اجازه ندهید مشکلات زندگی، شما را از همسرتان دور کند.

 

4 – همیشه ابراز علاقه به همسر، بهترین هدیه به اوست. این هدیه مجانی را از او دریغ نکنید.

 

5 – اگر در ابراز علاقه به همسرتان ناتوان هستید یا روش آن را نمی دانید، حتماً به یک مشاوره امور خانواده مراجعه کنید.

 

عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب

 

عشق یعنی انفجار احساسات

 

عشق یعنی کم کردن فاصله ها

 

عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم

 

عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن

 

عشق یعنی مثل اشرف زاده ها با او رفتار کنی

 

عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه

 

عشق یعنی وقتی با او هستى خیلی خیلی به خودت برسی

 

عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن

 

عشق یعنی هدایتش کنى تو یک مسیر درست

 

عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره

 

عشق یعنی از رفتارش تعریف کنی

 

عشق یعنی من و تو ما می شویم

 

عشق یعنی حرفشو باور کنی

نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸٧

راز به تو رسیدن

 

از تو گذشتم ، تا به عشق برسم !

از عشق نگذشتم ، تا به قلبت برسم!

تو را در میان آغوش خویش فشردم تا به احساسم برسم!

از احساس خود گذشتم ، تا احساس تو را حس کنم!

 

اشکهایم را فدای نگاه زیبایت کردم تا به اوج آرامش برسم !

از آرامشم گذشتم ،تا تو را آرام کنم!

تو را آرام کردم و خودم را پریشان !

از پریشانی خود گذشتم تا تو را آزار ندهم !

 

گفتم فدای تو و عشق پاکت !

عشقم را فدایت کردم تا باور کنی !

از باور خود گذشتم و به تو ایمان آوردم !

به تو ایمان آوردم و تو مرا درک نکردی!

 

گفتم دوستت دارم ، تا باور کنی که به عشق تو زنده ام!

از جان خود گذشتم تا باور کنی خیلی دوستت دارم!

باور نکردی و دلم شکست ، شکست اما تو صدای فریاد دلم را نشنیدی!

از دل شکسته ام گذشتم و باز در حسرت باور تو نشستم!

 

و اینبار از خودم گذشتم تا به تو برسم !

http://www.chattanoogaphoto.org/images/BW%20A%203Bratton%20Girl%20in%20the%20Spotlight.jpg

نویسنده: سعید کریمی - شنبه ٢۱ دی ۱۳۸٧

زن ها به سه دلیل عادت دارند که بیشتر از ان چه به آن ها عشق ورزیده می‌شود ،عشق بورزند :

 

1. آن ها احساس می‌کنند عشق چیزی است که باید بدستش آورند و برای کسب آن ، مثل هر چیز دیگری که تلاش می‌کنند اگر تلاش کنند آن را به دست می‌آورند مثل تلاش که برای به دست آوردن پول بیشتر انجام می‌دهیم .

 

اما این دو موضوع کاملا متفاوت هستند آنها را با هم اشتباه نگیرید . اگر احساس می‌کنید ، استحقاق دوست داشتن زیاد نیستید ، مگر اینکه در قبال آن کاری کرده باشید ، تا به دستش بیاورید ، مجبور خواهید بود در روابطتان با مردها مرتبا جای خالی را پر کنید .

 

2. احساس می‌کنید اگر جای خالی را پر نکنید ، رابطه تان به هم خواهد خورد . اما ایا این رابطه شما را راضی نگه می‌دارد ؟ این که بدانید این رابطه فقط از سوی شما تامین می‌شود و طرف مقابلتان هیچ کاری برای تحکیم رابطه تان انجام نمی‌دهد ؟؟ و مدام ترس این را داشته باشید که اگر شما این کار ، یا فلان کار را انجام ندهید این رابطه به پایان می‌رسد ؟؟

 

3. زن ها ، از خلا متنفر هستند ، آن ها دوست دارند جاهای خالی را پر کنند شاید این عمل ناشی از همان میل غریزی و نیاز طبیعی ما به زاییدن ، مادر شدن ، صمیمیت ، ایجاد کانون گرم برای خانواده و،...... باشد و ما سکوت را دوست نداریم ، سکوت را با کلمات ، فاصله را با اتصال و وقت را فعالیت و همه ی این موارد را با عشق خود پر می‌کنیم و به دیگران تقدیم می‌کنیم .

 

این ها همه خوب است ، کسی در خوب بودن مادر یا زن خانواده شکی ندارد و تمام این موارد را یک استعداد محسوب می‌کنیم که همه زنان ایرانی این استعداد فوق العاده و خدادادی را دارند اما اگر افراط کنیم ممکن است چشممان را باز کنیم و ببینیم به تنهایی مشغول این کار هستیم . مثل ماشینی که برای روشن شدن باید آن را هل داد و هر دو نفر باید این کار را انجام دهند اما فقط یک نفر این ماشین را هل می‌دهد امری مسلم است

 

که بعد از مدتی ، آن یک نفر هم از هل دادن ماشین خسته می‌شود و دست از این کار بر می دارد حالا تصور کنید چه می‌شود ؟؟

 

معمولا خانم ها از اول خودشان این کار را شروع می‌کنند و به تنهایی ماشین را هل می‌دهند ، اما چرا تنهایی ؟؟ از اول کار را دوتایی انجام دهید !! زن و شوهر هر دو با هم!

 
نویسنده: سعید کریمی - دوشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸٧

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧
کلیپی از بی جنبه بودن یک مرد در مقابل دوربین مخفی !!! دانلود با حجم 1 مگابایت
نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧

در حال خودم نیستم

از آن روز تا به امروز در حال خودم نیستم !

انگار مستم و در این دنیا نیستم !

از آن لحظه تا به این لحظه در فکر تو هستم ،

همچنان به فکر عهدی هستم که با تو بسته ام !

از آن ثانیه تا این ثانیه ، تک تک لحظه ها را شمرده ام ،

در هر ثانیه آرزوی دیدن دوباره تو را کرده ام!

انگار حقیقت است که حال من خراب است ،

احساس میکنم دوای درد من شراب است !

تو بگو من چرا اینگونه ام ؟

نه نمیخواهم باور کنم که عاشقم !

نه اینبار حس میکنم که عاشق شدم

دل به دریا زدمو از یاد تنهایی فراموش شدم!

دست خودم نبود دل به دریا زدنم ،

نمیدانستم اینگونه غرق تو میشوم !

از آن روز تا به امروز ، روز به روز ، از دیروز دیوانه تر میشوم!

از آن لحظه تا به این لحظه ، لحظه به لحظه از گذشته عاشقتر میشوم!

فکر نمیکنم دوباره ببینم روزهای آرام تنهایی را !

باور نمیکنم لحظه تلخ جدایی را ،

بعد از تو دیگر فرصتی برای تنها ماندن ندارم ،

چون بار زندگی را میبندم و جایی در این دنیا ندارم!

همانطور که تنها صدای بهانه ثانیه ها ( منظور تیک تیک ثانیه هاست) را میشونم ،

و دقیقه ها آرامند،مثل ثانیه ها برای دیدن تو بهانه میگیرم ،

و همچو دقیقه ها آرام و  نفسگیرم!

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧

در حال خودم نیستم

از آن روز تا به امروز در حال خودم نیستم !

انگار مستم و در این دنیا نیستم !

از آن لحظه تا به این لحظه در فکر تو هستم ،

همچنان به فکر عهدی هستم که با تو بسته ام !

از آن ثانیه تا این ثانیه ، تک تک لحظه ها را شمرده ام ،

در هر ثانیه آرزوی دیدن دوباره تو را کرده ام!

انگار حقیقت است که حال من خراب است ،

احساس میکنم دوای درد من شراب است !

تو بگو من چرا اینگونه ام ؟

نه نمیخواهم باور کنم که عاشقم !

نه اینبار حس میکنم که عاشق شدم

دل به دریا زدمو از یاد تنهایی فراموش شدم!

دست خودم نبود دل به دریا زدنم ،

نمیدانستم اینگونه غرق تو میشوم !

از آن روز تا به امروز ، روز به روز ، از دیروز دیوانه تر میشوم!

از آن لحظه تا به این لحظه ، لحظه به لحظه از گذشته عاشقتر میشوم!

فکر نمیکنم دوباره ببینم روزهای آرام تنهایی را !

باور نمیکنم لحظه تلخ جدایی را ،

بعد از تو دیگر فرصتی برای تنها ماندن ندارم ،

چون بار زندگی را میبندم و جایی در این دنیا ندارم!

همانطور که تنها صدای بهانه ثانیه ها ( منظور تیک تیک ثانیه هاست) را میشونم ،

و دقیقه ها آرامند،مثل ثانیه ها برای دیدن تو بهانه میگیرم ،

و همچو دقیقه ها آرام و  نفسگیرم!

 
نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧

نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧

همیشه یادت باشه فقط یکی هست که به خاطر تو نفس میکشه... اونم دماغته!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

میدونی فرق تو با فندق چیه؟ فندق یه مغز کوچولو داره ولی تو اونم نداری!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

همین الان از آسمون زنگ زدن گفتن قشنگ ترین فرشته شون گم شده... ... یه وقت منو لو ندی

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

اگه خسته ای: به من تکیه کن اگه تنهایی: بیا پیشم اگه بی پناهی: پناهتم اگه پول می خوای : مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

اون چیه که از گل بهتره؟ از حوری قشنگ تره؟ از دنیا با ارزش تره؟ از فرشته پاک تره؟ . . . واقعا که!!! تو هنوز منو نشناختی؟؟؟؟

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

یک مورچه و یک زرافه باهم ازدواج می کنند شب عروسی مورچه گم می شه بعد از یک هفته پیداش می شه بعد زرافه بهش می گه این همه مدت کجا بودی مورچه می گه :تو راه بودم که بیام بوست کنم

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

ترک ما کردی برو هم صحبت اغیار باش با ما چون نیستی باهرکه خواهی یار باش

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

اتل متل جدائی عروسکم کجایی؟ گاو حسن پریشون یه دل دارم پر از خون عشقم رفته هندستون خونم شده قبرستون یه عشق دیگه بردار یه دنیا غصه بردار اسمشو بذار بچگی تا آخر زندگی آچین و واچین تموم شد عمر منم حروم شد !!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوس داغ فرستادم !

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

بعضیا با غصه پیرن بعضیا با غم رفیقن... بعضیا از بس عزیزن هرگز از دلها نمیرن!!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

همدم گل گشته ام همبستر خاکم مکن. قطره قطره می چکم از چشم خود پاکم مکن...

چرا غم ها نمی دانند که من سلطان غمهایم بیا ای دوست با من باش که من تنهای تنهایم

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

آن کبوتر که لب بام شما پر زد و رفت دل من بود که آمد به شما سر زد و رفت

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

من در این شهر غریبم و در این خاک فقیر به کمند تو گرفتار و به دام تو اسیر آتش عشق چنان در دلم افروخته بود دیده گر آب نمی ریخت جگر سوخته بود...

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

تو ایران خطی خرابتر از ایرانسل نیست... ایرانسلتیم !!!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

کاش در کتاب قطور زندگی ، سطری باشیم ماندنی نه حاشیه ای از یاد رفتنی...

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

در دریای عشقت شنا کردم ناگهان قورباغه ای دیدم فرار کردم...!!!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

تورا می خواستم تا در جوانی نمیرم از غم بی همزبانی غم بی همزبانی سوخت جانم چه می خواهم دگر زین زندگانی؟!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

هرکجا دور از تو باشم نازنین غربت نشینم هرکجا پایت گذاری خاک نرم آن زمینم

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

یکی می پرسد اندوه تو از چیست؟ سبب ساز سکوت مبهمت کیست؟ برایش صادقانه می نویسم برای آنکه باید باشد و نیست...

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

زندگی گریه ی مختصریست... مثل یک فنجان چای... و کنارش عشق است... مثل یک حبه قند... زندگی را با عشق نوش جان باید کرد...

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

در خلوت من نگاه سبزت جاریست این قسمت بی تو بودنم اجباریست افسوس نمی شود کنارت باشم بی تو هر ثانیه و هر لحظه ی من تکراریست...

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

مثل شقایق زندگی کن ، کوتاه اما زیبا ، مثل پرستو ، فصلی کوچ کن ، اما هدفمند ، مثل پروانه بمیر ، دردناک اما با عشق ، مثل خر عرعر کن ، بلند اما شمرده و خوانا!!!!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

تمام کلهای خوشبوی دنیارو به پات بریزم بازم کمه چون پاهات خیلی بو می ده .

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

لوتی ترین اس ام اس سال : زنگ در خونتم هرکس تورو بخواد باید منوبزنه

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

الهی من خورشید بشم تو ماه.......که تا قیامت ریختتو نبینم

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

موبایلم حالش بده، شارژ نداره نورش کم شده صفحش یه کم سیاه شده، مریضه سرفه می کنه، مى دونی چشه؟ هواى SMS تو رو کرده!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

از شرکت فرش مزاحمتون می شم، اجازه می دی دلم رو فرش زیر پات کنم؟ تا هیچ جا جز دل من پا نذاری.

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

ترکه با زنش دعواش می شه، چراغ رو خاموش می کنه. زنش می گه چرا چراغ رو خاموش کردی؟ می گه آخه جواب ابلهان خاموشیست!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

ترکه با نامزدش می رن بیرون، گم می شن. دختره می گه حالا چی کار کنیم؟ حیف نون می گه تو برو خونه تون من یه کاری می کنم.

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

ترکه داشته دعا می کرده: خدایا منو نیامرز!

ازش می پرسن چرا این جوری دعا می کنی؟ می گه دارم شکسته نفسی می کنم!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

ترکه رنگ می زنه ثبت احوال، می گه ببخشید اونجا ثبت احواله؟ می گن بله... می گه من امروز حالم خوبه، لطفا ثبتش کنید.

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

به ترکه میگن فعل خوردن رو صرف کن. میگه: میل ندارم، صرف شده، نوش جان، چشم!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

از ترکه می پرسن دو دو تا؟ می گه چهار تا... گند می زنه تو جوک!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

زوج جوانی کنار ساحل نشسته بودند. آقاهه می پرسه: عزیزم من اولین عشق تو هستم؟ خانمه می گه: بله، البته که هستی... من نمی دونم چرا شما مردا همه تون همین سوال تکراری رو می پرسید!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

در یک همایش بزرگ مردی که کیف پول خود را با موجودی 10هزار دلار گم کرده بود، اعلام کرد که به یابنده کیف پول 100 دلار جایزه خواهد داد. شخصی از انتهای سالن فریاد زد: من 150 دلار می دهم!

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

اون روزها یادش بخیر ، دو تا دستامو می گرفتی و تو خیابونها با هم می چرخیدیم ، تموم عشقت من بودم امضا : فرقون

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

خر پیر وقت مردن به خرهای دیگر وصیت کرد وگفت 1- بر سر یه مشت علف دعوا نکنید 2- گورخررا دوست بدارید پسر عمویتان است 3- ترکها با ما هیچ نسبتی ندارند الکی خود را به ما نسبت میدهند اصلیت ما از تهران است

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

یه امریکاییه میخواد حال اردبیلیه رو بگیره میبرتش امریکا بهش میگه زمین رو بکن اونم میکنه بعد از ده متر کندن میرسن به یه سیم . امریکاییه میگه این یعنی ما صد سال پیش تلفن داشتیم ترکه میگه حالا تو بیا بریم اردبیل. اونجا بهش یه بیل میده میگه بکن صد متر میکنن به هیچی نمیرسن ترکه میگه این یعنی ما صد سال پیش موبایل داشتیم

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

ترکه دو تومنیش تو جوب میفته دست می کنه تو جوب پنج تومانی پیدا می کنه بعد یک سه تومانی می ندازه تو جوب

*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*+*

مراحل ازدواج : آزمایشگاه آرایشگاه مالشگاه لایشگاه گایشگاه زایشگاه

نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۸٧

هدیه دوست

 

گلی را که دیروز

به دیدار من هدیه آوردی ای دوست

دور از رخ نازنین تو

امروز پژمرد

همه لطف و زیبایی اش را

که حسرت به روی تو می خورد و

هوش از سر ما به تاراج می برد

گرمای شب برد

صفای تو اما گلی پایدار است

بهشتی همیشه بهار است

گل مهر تو در دل و جان

گل بی خزان

گل تا که من زنده ام ماندگار است

 

 

فریدون مشیری

 

نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ٦ شهریور ۱۳۸٧

لحظه ای شیرین

خیلی آرامم ،از اینکه در کنارمی خوشحالم !

 

اینک که دستان گرمت درون دستهای من است ، سرت بر روی شانه های من است

 

شاید چشمهای خیسم را نبینی اما میتوانی حس کنی که شانه هایت خیس است!

 

من نیز مثل تو از فردا میترسم ، من نیز مثل تو میترسم تو را از دست بدهم و تنها

 

خاطرات در کنار هم بودن بر جا بماند ! خاطره هایی که یاد آنها مرا دیوانه میکند!

 

اینک که در آغوش مهربانت هستم ، خیلی آرامم ، کاش ثانیه ها در همین لحظه که تو در

 

کنارمی بایستد حتی یک ثانیه نیز جلو نرود !

 

این لحظه را برای همیشه و تا ابد میخواهم ، تو را از همین لحظه و برای همیشه

 

میخواهم .....

 

حتی فکر اینکه یک لحظه نیز بدون تو باشم مرا پریشان میکند !

 

نه عزیزم بدون تو هرگز ! بدون تو نه مهتاب برایم نورانیست و نه خورشید برایم

 

آفتابیست!

 

نه ستاره ای در آسمان قلبم میدرخشد و نه بارانی در کویر دلم می بارد !

 

سخت است بی تو بودن ، تلخ است دور از تو بودن ، محال است بی تو نفس کشیدن!

 

با تو نفس کشیدن ، در این ثانیه ، در این لحظه که در کنارمی شیرین است ، چقدر این

 

لحظه زیباست ، خاطره ایست به یادماندنی !

 

کاش امروز همان فردای ما بود ، کاش امروز که تو در کنارمی همان لحظه آخر زندگی ام 

بود ! دلم میخواهد این لحظه بمیرم ، تا از عشق تو مرده باشم تا در آغوش تو از این دنیا 

رفته باشم ! 

نرو از کنارم ، سرت را بگذار بر روی شانه هایم ، بگو هر چه دل تنگت میخواهد ! 

میدانم که دلتنگی ، میدانم که دلت همیشه با من است ، به من امید بده تا با امید تو 

عاشقانه زندگی کنم ! 

با تو بودن را از امروز تا لحظه مرگ میخواهم ، بی تو بودن را هیچگاه ، حتی یک لحظه 

نیز باور ندارم ! 

خیلی آرامم ، از اینکه در کنارمی شادابم

نویسنده: سعید کریمی - چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳۸٧

 

نسیم خوش عشق

نسیم خوش عشق

 

چقدر این آسمان آبی زیباست ، هوای دل انگیزیست!

 

این نسیمی که میوزد بهاریست ، پر از عطر و بوی عاشقیست !

 

از کدامین سو می آید این نسیم بهاری ، از سوی دریا می آید یا صحرای عشق...

 

چه زیبا میخوانند پرندگان ، چه عاشقانه پرواز میکنند در آسمان ..

 

این نسیم بهاری در این روز قشنگ آفتابی دل مرا عاشق کرده است....

 

از کدامین سو می آید نسیم خوش عشق ؟

 

چقدر آرامم ، بی تابم تا بدانم این نسیم بهاری از کدامین سو می آید...

 

لحظه ای که چشم به آسمان دوختم پروانه ها دسته به دسته به یک سو می رفتند ..

 

به دنبال آنها رفتم ، به تو رسیدم ، آن نسیم مهربان از سوی قلب تو بود....

 

تو را دیدم .. عاشقتر شدم ، عاشق قلب تو و نسیمی که از سوی او می آمد....

 

چقدر این قلبت مهربان است ، چقدر چهره تو درخشان است ....

 

این لحظه عاشقی لحظه ایست بیادماندنی ، خاطره ایست فراموش نشدنی !

 

از نسیم خوش عشق تا قلب مهربانت و از احساس من تا قلب تو راهی نیست !

 

ازقلب من تا عشق تو ، از زندگی من تا قلب تو یک راه جز راه عاشقی نیست !

 

هر جا که نسیمی می وزد یاد تو در دلم زنده می شود ، من که همیشه به یاد توام ،

 

خاطره دیدار با تو لحظه هایم را پرخاطره میکند !

 

چقدر این زندگی با تو شیرین است ، چقدر قلبم با تو خوشبخت است !

 

خوشبختی را تنها با تو میتوانم تجربه کنم ، زیبایی های دنیا را تنها با تو میتوانم ببینم ،

 

نسیم خوش عشق را تنها از سوی قلب تو میتوانم حس کنم ، صدای سخن عشق را

 

تنها از سوی تو میتوانم بشنوم ، و تنها دستان تو را میتوانم لمس کنم تا آرام شوم ،

 

عاشق شوم و با تو بمیرم .....

 

و این است حس ششگانه من ، هر چه خدا به من داده تنها با تو میتوانم آنها را تجربه

 

کنم....

 

چقدر این دنیا با تو زیباست ، چقدر این لحظه ها با تو شیرین است ، چقدر تو عزیزی برایم

 

عزیزم...

 

 

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ۱٧ امرداد ۱۳۸٧

مرحم باش برای دل خسته ام

 

نسوزان قلبم را ، تو که قلبم را به آتش کشیدی !

 

مگر قلبم چه گناهی کرده است که اینگونه باید در عذاب تو باشد!

 

مرحمی باش برای این دل خسته ،امیدی باش برای این قلب دلشکسته!

 

چرا میسوزانی قلبی که تو را دیوانه وار دوست دارد ، چرا شکنجه میدهی قلبی که

 

آرزویش خوشبختی تو است!

 

چرا با قلبم بازی میکنی قلبی که عاشق تو است ، چرا دلم را میشکنی ، دلی که به

 

انتظار رسیدن به تو است !

 

گناه من چیست عزیزم ، چرا مرا عاشق کردی و خودت را از عشق خسته !

 

من به امید همزبانی و همدلی با تو آغاز کردم ، چرا آن آغاز را به پایان رساندی

 

مرحم زخم کهنه قلبم باش ، این زخم را زخمی تر نکن ، این دل شکسته را خرد خردنکن!

 

بگذار قطعه ای از این قلب در سینه ام بماند ، مرحم دردم باش ، خیلی خسته ام ،

 

مرحم دل خسته ام باش !

 

چشمهایم را به تو دادم تا عاشقانه به آن خیره شوی نه اینکه لحظه به لحظه اشکم را

 

درآوری ! قلبم را به تو دادم که به آن عشق بورزی ، محبت کنی ، نه اینکه آن را

 

بسوزانی و بعد بی خیال از آن بگذری !

 

مرا پریشان نکن ، من صبر و طاقتی ندارم ، بی گناهم به خدا هیچ راهی ندارم!

 

چرا باید اینگونه مرا غمگین کنی ، چرا باید اینگونه مرا از خودت دلگیر کنی !

 

مرحم باش برای دل خسته ام ، آرام کن مرا از این حال و هوای ابری و دلگرفته ام!

 

خستگی زندگی را از تنم رها کن ، نه اینکه مرا از این که خسته ام خسته تر کن!

 

نسوزان قلبم را ، تو که مرا نابود کردی ، چه میخواهی از من ، من که در راه عشقت

 

جانم را نیز فدایت کرده ام .... سرپناهی باش برای دل عاشقم ، مرحمی باش برای دلخسته ام ....

 

نویسنده: سعید کریمی - جمعه ۱۱ امرداد ۱۳۸٧

اس ام اس های شاد برای جوانان

 

 

 

زرد است که لبریز حقایق شده است تلخ است که با درد موافق شده است شاعر نشدی وگرنه می فهمیدی پاییز

بهاری است که عاشق شده است. می دونی فرق تو با توپ فوتبال چیه !؟

توپ رو باید شوت کنی تا گل بشه ولی تو خودت همین جوری شوت هستی !!!

 

 

------------ --------- --------- ---------

در جهان ما اگر باده نبود . جای ما مردم اواره نبود .

 

------------ --------- --------- ---------

یه یارو رفت حج نه نماز می خوند . نه طواف میکرد نه ...

ازش پرسیدن چرا ؟

گفت به ما گفتن همه چیز با کاروانه

------------ --------- --------- --

انهایی که رنگ پریدگی پاییز را دوست ندارند . نمی فهمند که پاییز همان بهار است که عاشق شده است ...

------------ --------- --------- ---------

امیدوارم خوشبختی مثل سگ پاچتو بگیره، مثل سوسک از سر و روت بالا بره،

مثل انگل تو وجودت خونه کنه و مثل sms پشت سر هم واست بیاد.

------------ --------- --------- ---------

پاییز از زمستون غمگین تره چون بهار و ندیده، ولی من از پاییز غمگین ترم ،

چون خیلی وقته تو رو ندیدم

------------ --------- -------

 

یارو زنگ میزنه پیتزا فروشی میگه یه پیتزا می خواستم.

فروشنده میگه . به نام ... ؟

یارو میگه . اخ اخ . ببخشید .به نام خدا , یه پیتزا می خواستم .

------------ --------- --------- --------

اگه خوابی بیدار شو.

اگه بیداری بشین.

اگه نشستی پاشو .

اگه راه میری بدو .

اگه میدویی یه پشتک بزن.

و خوشحال باش که از طرف من واست اس ام اس اومده.

 

------------ --------- -------

اتش دوست اگر در دل ما خانه نداشت .

عمر بی حاصل ما این همه افسانه نداشت .

------------ --------- -----

اگه دزد بودی اولین چیزی که از من می دزدی چی بود؟؟ برای همه بفرست جوابهای جالبی می گیری ..... ولی اول جواب منو بده باشه؟

------------ --------- --------- ---------

غضنفر میره بالا درخت چنار . میپرسن چیکار میکنی؟ میگه دارم توت میخورم! میگن الاغ اون درخت چناره. میگه الاغ خودتی، توت تو جیبمه!

------------ --------- ---------

میخوام بگم دوستت دارم... نه به 21 زبان زنده دنیا... بلکه به زبان قلبم

گوش کن: تالاپ..تولوپ...

------------ --------- --------

میدونی چقدر دوست دارم؟ به تعداد تارای موی سرت ضرب در تعداد نفسهایی که تا اخره عمرت میکشی به علاوه تعداد ه هرچی ستاره تو اسمونه..

------------ --------- -------

میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ام می کرد بهم چی گفت ؟ جایی که میری مردمی داره که می شکننت نکنه غصه بخوری من همه جا باهاتم . تو تنها نیستی . توکوله بارت عشق میزارم که بگذری، قلب میزارم که جا بدی، اشک میدم که همراهیت کنه، ومرگ که بدونی برمیگردی پیشم

------------ --------- ------

یکی محبت می کنه و یکی ناز می کنه ! اونی که ناز می کنه همیشه محبت می بینه اما اونی که محبت می کنه همیشه تنهای تنهاست

------------ --------- --------

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم، پررنگ ها را میبینیم، سخت ها را میخواهیم. غافل ازینکه خوبها آسان میآیند، بی رنگ می مانند و بی صدا می روند

------------ --------- ---------

اگه یه روز دیدی که تموم درخت های کوچه و محلتونو بریدن اصلا ناراحت نشو ... چون هنوز منو داری که بهم تکیه کنی

------------ --------- -----

روی سنگ نوشتم دوستت دارم همون سنگ بخوره توی سرت که این چیزا حالیت نمیشه.

 

------------ --------- --------

آنگاه که ... ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس می کنی؛ به خاطر بیاور که... زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است.

 

------------ --------- -------

زندگی مثل یه جاده است ، من و تو مسافراشیم ، قدر لحظه ها رو بدونیم ، ممکنه فردا نباشیم.

نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧
ر
نویسنده: سعید کریمی - پنجشنبه ٦ تیر ۱۳۸٧

بیا عاشق بمانیم!

 

بیا حالا که عاشق هم هستیم کاری کنیم که لحظه هایمان پر از شادی و عشق باشد!

بیا حالا که همدیگر را عاشقانه دوست میداریم برای همیشه با هم بمانیم و عهدی که با هم بستیم را نشکنیم !

بگذار با آرامش با هم باشیم ، نه اینکه لحظه هایمان پر از غصه و عذاب باشد !

 

عشق کلام زیباییست ما بدنامش میکنیم ، عشق شیرین است ما تلخش میکنیم!

عشق پاک و مقدس است ما  پر از گناهش میکنیم !

اگر به هوای این نشسته ای که تا ابد با هم باشیم کاری نکن که فردا پشیمان شوی!

 

قدر مرا را بدان ، عاشقتر از من کسی نیست !

قلبم را نشکن ، بی گناهتر از من عاشقی نیست !

بیا حالا که قلبم را با اطمینان به تو دادم تو نیز پاسخ این اطمینان را به قلبم بده !

 

برای من فراموش کردن یک بی وفا کار ساده ایست پس با ما بی وفایی نکن ، همچو من

که عاشقانه دوستت دارم ، مرا دوست داشته باش !

به خدا انتظار سختی نیست ، اگر عشق در قلب تو باشد مرا درک خواهی کرد !

 

اگر به سختی عاشق شدم ، مطمئن باش اگر لایق من نباشی به راحتی نیز میتوانم قید تو را بزنم !

این یک غرور بی جا در وجودم نیست ، این یک حقیقت تلخیست که بعد از مدتها به آن پی برده ام!

آنقدر بی وفایی دیده ام که شناختن کسی که مرا از ته دل دوست دارد برای من کار سختی است !

 

من به تو ایمان دارم ، تو میتوانی برای من بهترین باشی ، تو میتوانی همانی باشی که

مدتهاست در انتظار او نشسته ام !

بیا حالا که دیوانه وار تو را دوست دارم ، قدر این عشق پاک را بدان ، که عاشقتر از من کسی نیست !

نویسنده: سعید کریمی - سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸٧

فریاد من از داغ توست ...... بیهوده خاموشم مکن ...... حالا که یادت میکنم ...... دیگر فراموشم مکن ...... همرنگ دریا کن مرا ...... یکبار معنا کن مرا

******************************************

اگه یه روز آدما رو با رنگ بشناسن دوست دارم رنگت آبی باشه … که مثل آسمون همیشه رو سرم باشی .. می میرم برات

******************************************

زندگی داریم تا زندگی ! مرگ داریم تا مرگ ! زندگی داریم تا مرگ/آدم با سبزی و صفا که دمخور باشد ، سبز می شود/اگر هنوز نمرده اید ، چیز زیادی از دست نداده اید . /مرگ اولین گام برای آخرین راه حل است

******************************************

من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم بر لب کلبه ی محصور وجود، من در این خلوت خاموش سکوت، اگر از یاد تو یادی نکنم، می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، می شکنم به خدا می شکنم

******************************************

برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورتت را از دست نده . برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن . برای عشق جون خودتو بده ولی جون کسی رو نگیر . برای عشق وصال کن ولی فرار نکن . برای عشق زندگی کن ولی عاشقونه زندگی کن . برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش . برای عشق خودت باش ولی خوب باش

******************************************

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست گفتم که صبر کن و گوش به من دار گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست پرواز عجب عادت خو بیست ولی تو رفتی و دیگر اثر از چلچله ای نیست گفتی که کمی فکر خودم باشم و آنوقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

******************************************

دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذارید گریه ام را به حســاب سفرم نگـــذارید دوست دارم که به پابوسی باران بروم آسمان گفته که پا روی پرم نگـــذارید این قدر آینه ها را به رخ من نکشیــد این قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذارید چشمی آبی تر از آیینه گرفتارم کرد بس کنید این همه دل دور وبرم نگذارید آخرین حرف من این است،زمینی نشوید فقط... از حال زمین بی خبرم نگــذارید

******************************************

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد.... عجب از محبت من که در او اثر ندارد.... غلط است هر که گوید : دل به دل راه دارد.... دل من ز غصه خون شد دل او خبر ندارد

******************************************

من از زندگانی آموختم چگونه اشک ریختن را ولی اشکهایم نیاموخت چگونه زندگی کردن را

******************************************

هیچوقت از دوست داشتن انصراف نده..حتی اگه کسی بهت دروغ گفت بازم بهش فرصت بده...عشق رو تجربه کن حتی اگر توش شکست بخوری .......اینو بدون که اگه کسی وارد زندگیت شد و گذاشت رفت علاوه بر اینکه خاطره بجا میزاره می تونه یه تجربه هم بجا بزاره

******************************************

کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود کاش بودی تا برای قلب من زندگی این گونه بی معنا نبود کاش بودی تا لبان سرد من بی خبر از موج و از دریا نبود

******************************************

 

هرگاه احساس کردی که گناه کسی آنقدر بزرگ است که نمی‌توانی او را ببخشی بدان که اشکال از کوچکی روح توست، نه از بزرگی گناه او

******************************************

گفتم : مجنونم کفتی : باش

گفتم : مجنون توام لیلی گفتی : باش

گفتم : چاره چیست ؟ گفتی : انتظار

گفتم : چه سخت است؟ گفتی : چه زیباست

گفتم : تا به کی؟ گفتی : تا به آن وقت که چون شمع بسوزی از سر تا به پای

گفتم : افسوس که ندانی در این سوختن بالهای تو هم خواهد سوخت ای پروانه من

******************************************

کاش میدانستی که درون قلبم خانه ای داری تو که همیشه آنرا با شفق می شویم و با آن میگویم که تویی مونس شبهای دلم کاش میدانستی باغ غمگین دلم بی تو تنها شده است و گل غم به دلم وا شده است کاش میدانستی که درون قلبم با تبشهای عشق هم صدا هستی تو .کاش میدانستی که وجود تو و گرمای صدایت به من خسته و آشفته حال زندگی می بخشد کاش میدانستی....... کاش می دانستی........

******************************************

مدت هابود که می خواستم رازی را که در سینه دارم به تو بگویم. اما نتوانستم. دوست داشتم هنگامی که از کنارم می گذری این راز را در چشمان عاشقم بخوانی.ولی تو با بی اعتنایی می گذشتی تا اینکه امروز قلم را برداشتم تا از بی مهریت بنویسم. ولی وقتی قلم را از روی کاغذ برداشتم دیدم نوشته ام: "با تمام وجود دوستت دارم

سعید کریمی
با سلام خوشبختی ما در سه جمله است: تجربه از دیروز استفاده از امروز امید به فردا... ولی ما با سه جمله دیگر زندگی مان را تباه می کنیم. حسرت دیروز اتلاف امروز ترس از فردا از دکتر علی شریعتی *** یافتن آب به عشق است نه به سعی اما پس از سعی *** دیگر آدرسهای ما *** http://www.jaraghe.co/ *** باکس http://www.pasargadsaeed.blogveb.com/Linkbox http://www.pasargadsaeed.tikblog.com/linkbox http://www.pasargadsaeed.iranblog.com/services/linkbox/Show.aspx http://www.parnevis.com/bx/pasargadsaeed http://www.pasargadsaeed.tizweb.ir/box http://www.jaraghe.co/Linkbox http://www.pasargadsaeed2.parsiblog.com/links *** نمایه ها http://www.webzzz.com/pasargadsaeed/ http://WWW.BLOGNAZ.COM//PASARGADSAEED/ http://WWW.viwio.COM/PASARGADSAEED http://www.mafblog.tk/blog.php?blog=pasargadsaeed *** انجمن http://www.pasargadsaeed.mihanbb.com/ http://www.pasargadsaeed.tizweb.ir/talar http://www.pasargadsaeed.blogveb.com/Forum/ http://www.jaraghe.co/Forum/ http://www.pasargadsaeed.tikblog.com/forum *** UPLOAd http://www.pasargadsaeed.persiangig.com/ *** http://www.pasargadsaeed.mee.ir/ http://www.pasargadsaeed.goo.ir/ http://www.pasargadsaeed.dxd.ir/ *** http://www.pasargadsaeed.blogfa.com/ http://www.pasargad-saeed.blogfa.com/ http://www.mihan-love.blogfa.com/ http://www.pasargadsaeed.blogdoon.com/ http://www.pasargadsaeed.parnevis.com/ http://www.pasargadsaeed.dorblog.com/ http://www.pasargadsaeed.blogpars.com/ http://www.pasargadsaeed.royablog.com/ http://www.pasargadsaeed.irangolden.com/ http://www.pasargadsaeed.qodsblog.com/ http://www.pasargadsaeed.aftabblog.com/ http://www.pasargadsaeed.mahblog.com/ http://www.pasargadsaeed.tarlog.com/ http://www.pasargadsaeed.iranblog.com/ http://www.pasargadsaeed.blogsky.com/ http://www.pasargadsaeed.javanblog.com/ http://www.pasargadsaeed.clooblog.com/ http://www.pasargadsaeed.blogveb.com/ http://www.pasargadsaeed.tikblog.com/ http://www.pasargadsaeed.pnuweblog.com/ http://www.pasargadsaeed.ghalamweblog.com/ http://www.pasargadsaeed./ http://www.pasargadsaeed.yurdblog.com/ http://www.pasargadsaeed.farsblogs.com/ http://www.pasargadsaeed./ http://www.pasargadsaeed.yasblog.com/ http://www.pasargadsaeed.samablog.com/ http://www.pasargadsaeed.rozblog.com/ http://www.pasargadsaeed./ http://www.pasargadsaeed.nikblog.com/ http://www.pasargadsaeed./ http://www.pasargadsaeed.blog2000.com/ http://www.pasargadsaeed.yasiblog.com/ http://www.pasargadsaeed.blogtaz.com/ http://www.pasargadsaeed.lorblog.com/ http://www.pasargadsaeed./ http://www.pasargadsaeed.loxblog.com/ http://www.pasargadsaeed.mahtarin.com/ http://www.pasargadsaeed.loxtarin.com/ http://www.pasargadsaeed.glxblog.com/ http://www.pasargadsaeed.sloblag.com/ http://www.pasargadsaeed.pelakfa.com/ http://www.pasargadsaeed.sarzamynblog.com/ http://www.pasargadsaeed.vastblog.com/ http://www.pasargadsaeed./ http://www.pasargadsaeed2.parsiblog.com/ http://www.pasargadsaeed.mehblog.com/ http://www.pasargadsaeed.asalblog.com/ http://www.pasargadsaeed.behinblog.com/ http://www.pasargadsaeed.mahtabblog.com/ http://www.pasargadsaeed.wblug.com/ http://www.pasargadsaeed.98blogger.com/ http://www.pasargadsaeed.esoghblog.com/ http://www.pasargadsaeed.blogkurd.com/ http://www.pasargadsaeed.sibfa.com/ http://www.pasargadsaeed.parsanfa.com/ http://www.pasargadsaeed.irlogin.com/ http://www.pasargadsaeed.niniweblog.com/ http://www.pasargadsaeed.ciooc.com/ http://www.pasargadsaeed.sabablog.com/ http://www.pasargadsaeed.shahrakblog.com/ http://www.pasargadsaeed.mihanblog.com/ http://www.pasargadsaeed.kajblog.com/ http://www.pasargadsaeed.kavirblog.com/ http://www.pasargadsaeed.salamblog.com/ http://www.pasargadsaeed.weblogsaz.com/ *** http://www.pasargadsaeed.parsianec.com/ http://www.pasargadsaeed.shoploger.com/ http://www.pasargadsaeed.hamvar.ir/ *** http://www.pasargadsaeed.mihanblog.ir/ http://www.pasargadsaeed.arianblog.ir/ http://www.pasargadsaeed.ilx.ir/ http://www.pasargadsaeed.98blogger.ir/ http://www.pasargadsaeed.sarnevisblog.ir/ http://www.pasargadsaeed.zet.ir/ http://www.pasargadsaeed.blogfo.ir/ http://www.pasargadsaeed.hamdelan.ir/ http://www.pasargad-saeed.ibsblog.ir/ http://www.pasargadsaeed.webphoto.ir/ http://www.pasargadsaeed.farabit.ir/ http://www.pasargadsaeed.nedablog.ir/ http://www.pasargadsaeed.loxblog.ir/ http://www.pasargadsaeed.takblog.ir/ http://www.pasargadsaeed.blagfars.ir/ http://www.pasargadsaeed.persianblog.ir/ http://www.pasargadsaeed.javanblog.ir/ http://www.pasargadsaeed.jbg.ir/ http://www.pasargadsaeed.wpb.ir/ http://www.pasargadsaeed.bloog.ir/ http://www.pasargadsaeed.pib.ir/ http://www.pasargadsaeed.aftablog.ir/ http://www.pasargadsaeed.persiablog.ir/ http://www.pasargadsaeed.irangolden.ir/ http://www.pasargadsaeed.igl.ir/ http://www.pasargadsaeed.bgz.ir/ http://www.pasargadsaeed.rxr.ir/ http://www.pasargadsaeed.tizweb.ir/ *** http://www.pasargadsaeed./ http://www.pasargadsaeed.webloger.net/ http://www.pasargadsaeed.ngoblog.net/
نویسندگان وبلاگ:
مطالب اخیر: