حسادت

من با ابری که تو چشمات رفاقت می کنم ، از دو چشم خیس بارونی عیادت می کنم ، از غم تو به ترانه ها شکایت می کنم به همین حس حسادت دارم عادت می کنم به همین حس حسادت دارم عادت می کنم حتی به هوا حسادت می کنم ، به صدای پا حسادت می کنم من به نوری که رو دستات حسادت می کنم ، واسه دیدن تو با آیینه رقابت می کنم دست طرد و شکننده دونه میده به پرنده ، قد آسمون می لرزه که زمین داره می لرزه خطی که روی لبات بهترین جای صدات ، حرفی که عطرت باهاش نمی تونه کهنه باشه حتی به هوا حسادت می کنم ، به صدای پا حسادت می کنم من به نوری که رو دستات حسادت می کنم ، واسه دیدن تو با آیینه رقابت می کنم خلاصه حسود توهستم.

/ 0 نظر / 4 بازدید